زمان کنونی: 2017/02/24, 08:40 PM درود مهمان گرامی! (ورودثبت نام)


زمان کنونی: 2017/02/24, 08:40 PM



ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 26 رأی - میانگین امتیازات: 4.88
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

طنزفینال فانتزی از قلم شما

نویسنده پیام
Noctis
Noctis



ارسال‌ها: 847
تاریخ عضویت: Jul 2012
ارسال: #11
RE: طنزفینال فانتزی از قلم شما
نویسنده:wcloud


قسمت اول: دانشکده میدگار

میدگار/ شینرا / بخش کنفرانس

میز بزرگ و دایره شکلی در وسط اتاق قرار داشت، دور تا دور اتاق رو بنجره های بزرگ فولادی قرار گرفته بود، میدگار و بخش ازمایشات شینرا تازه بازسازی شده بودند و رئیس جمهور بر طبق ارای مردم رافوس شده بود. در یک طرف میز؛ سفیروث، جنسیس، زک ( بزرگوار [تصویر:  veiledsmile2.gif]) ، شوالیه و در طرف دیگر میز؛ کاداج، لوز، رافوس، بارت و وینست نشسته بودند.رافوس از سرجایش بلند شد و گفت:
- خیل خب ضمن تشکر از اینکه ریخت همدیگه رو تحمل کردین [تصویر:  viking.gif] باید بگم که این نشست خبری در رابطه رشد و افزایش صنعت میدگاره!
بارت مشتش را روی میز کوباند و با صدای بلندی گفت:
- من اعتراض دارم! [تصویر:  yapyapyapf.gif]
رافوس رویش را به طرف بارت برگرداند و گفت:
- چیه؟ [تصویر:  6qa3ssp.gif]
- هیچی، احساس کردم صندلیم خرابه! [تصویر:  redxsmiley%5B1%5D-001.gif]
رافوس یک نفس عمیق کشید و دوباره ادامه داد:
- ما میخوایم قدرت رو به این شهر برگردونیم و اونو تبدیل به یکی از قدرتمند ترین شهر دنیا کنیم اونم هم توسط علم و دانش! [تصویر:  warriorsmiley%5B1%5D.gif]
کاداج خطاب به لوز گفت:
- گریه نکن لوز!
رافوس بی اهمیت به حرف کاداج ادامه داد:
- من میخوام دانشکده میدگار رو راه اندازی کنم!!! [تصویر:  newsman.gif]
ناگهان تمام حضار سر میز شروع کردند به تشویق کردن... سفیروث در حالی که دست میزد دم گوش جنسیس گفت:
- حالا میتونیم بریم کلود رو بکشیم یا نه؟ [تصویر:  headache-001.gif]
رافوس صداش رو از قبل بلندتر کرد و گفت:
- و من از شماها میخوام که تدریس این مدرسه رو به عهده بگیرین!
جمع حاضر:
جنسیس کتابش رو باز کرد و بست و با صدای آلن دلونی گفت:
- من موافقم، چون تنها ضعف ساختاری مولکولی، دی ان ای شکل، ادبیاتی، واج دار این میدگار ادماشن! [تصویر:  alberteinstein.gif]
بارت مشتش را محکم به میز کوباند و دوباره گفت:
- من اعتراض دارم! ..... جنسیس داره مارو میپیچونه! [تصویر:  yapyapyapf.gif]
تمام حاضرین به نشانه تایید سر تکان دادند.. [تصویر:  106.gif]
رافوس یک تخته سیاه با گچ اورد و کروکی دانشگاه رو کشید و چندتا حروف هم نوشت و بعد با صدای بلند گفت:
- دقت کنین، این دانشکدست و ایناهم ماییم و ما قراره این تو کار کنیم! [تصویر:  explanation.gif]
همه حضار بیکباره با هم گفتند: هااااااااااااا [تصویر:  mindblowing.gif]
رافوس ادامه داد:
- خیل خب، حالا هرکس که در حد توانش که میتونه تعلیم بده اعلام کنه!
بارت مشتش رو کوبوند روی میز و گفت:
- من بشم معلم ورزش! [تصویر:  yapyapyapf.gif]
وینست هم گفت:
- معلم جنگ [تصویر:  screaming%5B1%5D.gif]
کاداج و یازو هم گفتند:
- معلم زیست شناسی [تصویر:  chase-001.gif]
جنسیس کتابش رو باز کرد و دوباره بست و گفت:
- معلم زبان فارسی، ادبیات [تصویر:  hug.gif]
شوالیه یکم با ابروهاش بازی بازی کرد و گفت:
- من بشم مدیر! [تصویر:  39.gif]
رافوس یک نیم نگاه به شوالیه انداخت و گفت:
- پس من اونجا هویجم؟! [تصویر:  14.gif]
ناگهان رنگ چشمهای شوالیه سیاه شد و موهایش بر اشفته شد و با صدای هراسان و دلهره انگیزی، که باعث شد یازو بزنه زیر گریه، گفت:
- چی گفتی؟! [تصویر:  viking.gif]
رافوس قبل از اینکه اتفاقی ب یوفته گفت:
- گلط کلدم، منو نخور! [تصویر:  argh.gif]
زک هم مشتش را کوبونده به هوا و گفت :
- منم بشم معلم شیمی،فیزیک و ریاضی، البته اگه بهم یک عینک بدین! [تصویر:  glassesf.gif]
همه نگاه ها به سمت سفیروث رفت که بی تفاوت روی صندلی نشسته بود، سفیروث موهاشو زد کنار و به دورو برش نگاه کرد و گفت:
- چیه؟ حالا میتونیم بریم سراغ کلود؟ [تصویر:  yapyapyapf.gif]
جنسیس کتابش رو دوباره باز و بسته کرد و گفت:
- سفیروث تو بشو معلم زبان خارجه! [تصویر:  113.gif]
همه باهم خوشحال دست زدند و تولد اولین دانشگاه میدگار رو جشن گرفتند!
سفیروث زیر لب گفت:
- از همتون متنفرم! [تصویر:  swear1%5B1%5D.gif]
2012/10/02 03:33 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Noctis
Noctis



ارسال‌ها: 847
تاریخ عضویت: Jul 2012
ارسال: #12
RE: طنزفینال فانتزی از قلم شما
قسمت دوم دانشکده میدگار

بعد از میزگرد تصمیم گرفته شد دانشکده میدگار راه اندازی بشه. و بالاخره بعد از دوماه تلاش های متوالی رافوس، دانشکده ساخته شد. قرار بر این شد که دانش اموزان دانشکده از تمام قشر ها ( در اینجا منظور از تمام قشر ها تمام قسمت های فاینال فانتزی 7 الی اخره ) درخواست ثبت نام داده است و حالا....

در جلوی دروازه دانشکده میدگار که تازه تاسیس شده است، صف کوتاهی از بچه های دیسادیا جمع شده بودند. بعد از دروازه دانشکده یک اتاق مراقبت، که مسئول انجا یازو است، یازو دم در دراوزه بهمراه یک دوربین ایستاده بود و وظیفش این بود که از تمام شاگردان برای تکمیل کردن فرم دانشگاه یک عکس بگیره و مدارکشون رو کامل کنه.

ناگهان تیداس از بین صف شوت شد جلو...
تیدا خودش رو از روی زمین جمع کرد و گفت:
- دانشکده که میگن همینه؟!
[تصویر:  imoksmiley.gif]
یازو شانه هاشو بالا انداخت و روی صندلی کنار دوربینش نشست و یک کاغذ و قلم در اورد و گفت:
- اسم؟ قد ( واحد به وجب )؟ رنگ مو؟ نژاد؟ [تصویر:  redxsmiley%5B1%5D-001.gif]
تیداس سرش رو خاروند [تصویر:  huhsmileyf3.gif] و گفت:
- اسم تیداس، قدم والا یک سه وجب چهار وجبی میشم، رنگ موهم که طلایی جو گندمی و نژادمم یکم انسان یکم میمون! [تصویر:  screaming%5B1%5D.gif]
یازو با تعجب به تیداس نگاه کرد و گفت:
- میمون!
[تصویر:  mindblowing.gif]
- او اااو او [تصویر:  51.gif]
- اهان گرفتم! [تصویر:  76.gif]
یازو یک عکس از تیداس گرفت و با صدای بلند گفت:
- نفر بعد!!!!!!!!!
[تصویر:  yapyapyapf.gif]

اسگوال خودش رو از بین صف کشید بیرون و با صدای بلند خطاب به تیداس
گفت:
- هی تیداس واستا، من هنوز دلم خنک نشده!
[تصویر:  swearing.gif]
تیداس با شنیدن صدای اسگوال با سرعت هرچه تمام تر شروع کرد به دویدن. [تصویر:  vroam.gif]
اسگوال میخواست بره دنبال تیداس که یازو جلوش رو گرفت و گفت:
- اول فرم!
[تصویر:  whoopdedoo.gif]
- بنویس داشم، اسگوال بچه محله فانتزی ها نام مادر شکسپیر، نام پدر گوژ پشت نتردام، شماره کارت ملی..... [تصویر:  argh.gif]
یازو با صدای بلند گفت:
- چی داری واسه خودت بلغور میکنی! [تصویر:  screaming%5B1%5D.gif]
صدای کاداج از داخل دانشکده به گوش میرسید که با صدای بلند میگفت:
- گریه نکن یازو!
[تصویر:  thumbsup.gif]

یازو سوالات رو دوباره تکرار کرد:
- اسم؟ قد ( واحد به وجب )؟ رنگ مو؟ نژاد؟
[تصویر:  6qa3ssp.gif]
اسگوال یکم به فکر فرو رفت
[تصویر:  hmmmm.gif] و بعد دستش رو داخل جیبش کرد و یک ماشین حساب در اورد و چندان عدد رو ضربدر و تقسیم کرد و گفت:
- اسم اسگوال، قد به وجب مساوی است با هفت وجب بعلاوه سه تا بند انگشت، رنگ مو قهوه ای، نژاد هم انسان!
[تصویر:  alberteinstein.gif]
یازو یک عکس از اسگوال گرفت و گفت:
- ردی....... نفر بعدی!!!!!!!
[تصویر:  brodkavelarg.gif]
اسگوال دستش را مشت کرد و به هوا کوبید و با صدای بلند گفت:
- تیداس سرجات وایستا!!!!
[تصویر:  superhero.gif]

و نفرات بعد به نوبت از دروازه عبور کردند و فرم را کامل کردند؛ فیریون، لونث، سسیل، بارتز، تررا و زیدان
[تصویر:  innocent.gif]

یازو یک نگاه به لیست کرد و دید که اسم چهار نفر کمه!
ناگهان صدای رینو به گوش رسید که با صدای بلند گفت:
- ما اومدیم!
[تصویر:  damnmate.gif]
رینو به همراه رود روبه روی یازو قرار گرفتند.
یازو گفت:
- بگو مادر کجاست!
[تصویر:  huhsmileyf%5B1%5D.gif]
رینو سر چینگ دماغشو پاک کرد و گفت:
- اونی که تو بهش میگی مادر درواقع کله جنواست!
[تصویر:  eviltongue.gif]
- نمیبخشمت!
[تصویر:  crying.gif]
رود گفت:
- اوه اره ما باید معذرت خواهی کنیم!
[تصویر:  veiledsmile2.gif]

و سه نفر افتادند به جون هم به این صورت:
[تصویر:  42kmoig.gif] ، که در همین مواقع انجیل از راه رسید!
انجیل پشت لباس هر سه نفر رو گرفت و از زمین بلند کرد
[تصویر:  tantrumsmiley%5B1%5D-001.gif] و گفت:
- به نام خدای میدگار، شمادوتا چرا دعوا میکنین، یک روز روهم بدون دعوا سپری کنید!
[تصویر:  innocent.gif]
یازو دست و پا زد و گفت:
- منو بذار زمین پدر روحانی!
انجیل هر سه نفر رو گذاشت روی زمین و یک نیم نگاهی به دوروبرش انداخت و گفت:
- دانشگاه شروع شده؟!
یازو اشکاشو پاک کرد و گفت:
- داره شروع میشه...
[تصویر:  bawling.gif]
انجیل یکی زد پس کله رینو و گفت:
- تو نباید به اعتقادات دیگران تهمت بزنی، اگه مادر اونا کله جنوا یا هر خر دیگه ایه تو نباید اونو مسخره کنی، به نام خدای میدگار، عکساتونو بگیرین و برین توی دانشکده!
[تصویر:  alberteinstein.gif]

یازو از رینو و رود یک عکس یادگاری گرفت و توی دلش گفت:
- دارم واستون!

یازو برگشت که با چهره کلود مواجح شد!
یازو پرید عقب و گفت:
- بگو مادر کجاست!؟
[تصویر:  97.gif]
کلود شانشو بالا انداخت و گفت:
- علاقه ای به بازسازی شینرا ندارم!
[تصویر:  hmmmm.gif]
قیافه هردو نفر: [تصویر:  89.gif]

یازو قلم و کاغذ شو در اورد و گفت:
- اسم؟ قد ( واحد به وجب )؟ رنگ مو؟ نژاد؟ [تصویر:  mornincoffee.gif]
- کلود، نه وجب، طلایی، ادم میزاد.
- هدفت از اینکه داری میری دانشکده چیه؟
[تصویر:  offtopicsmiley1.gif]
-
[تصویر:  warriorsmiley%5B1%5D.gif]میخوام مفهوم بخشش رو بفهمم.
- اخرین باری که کلاس درس رفتی رو یادته؟
[تصویر:  yapyapyapf.gif]
-
[تصویر:  thumbsdown.gif]اره توی بچگیم بود که سفیروث اونجارو به اتیش کشید!
- اینده خودت رو چطوری میبینی؟
[تصویر:  lollypop.gif]
- توی یک خونه کلبه ای همراه با دنزل و مارینا و ......
کلود یک نگاه معنادار به یازو انداخت و گفت:
- اصلا بتوچه!
[تصویر:  snapoutofit.gif]
یازو خندید [تصویر:  25r30wi.gif] و گفت:
- بین خودمون باشه، سفیروث گفت وقتی اومدی یکم اذیتت کنم، بهرحال واستا یک عکس ازت بگیرم.

داخل دانشکده/ اتاق مدیر

شوالیه روی صندلیش یکم خودشو تکون داد و گفت:
- صندلی رو عوض کنین خوشم نیومد! [تصویر:  redxsmiley%5B1%5D-001.gif]
سفیروث شمشیرش رو از غلافش در اورد و برای بار هزاروم گفت:
- جنسیس از وسط دوتا میکنم ها، من بدون شمشیرم جایی نمیرم.
[تصویر:  warriorsmiley.gif]
جنسیس شمشیر چوبی رو که واسه سفیروث ساخته بود رو واسه بار هزاروم بالا گرفت و گفت:
- خب اخه من مطمئن که با شمشیرت میزنی کلاس درس رو به قبرستون تبدیل میکنی!
[تصویر:  flirty.gif]
شوالیه در حالی که با خودکارش بازی میکرد، گفت:
- این خودکار رو هم عوض کنید ازش خوشم نمیاد!
[تصویر:  redxsmiley%5B1%5D-001.gif]
سفیروث دست به سینه شد و گفت:
- جنسیس گنده تر از دهنت حرف میزنی!
[تصویر:  97.gif]
و بعد سفیروث تمام زورشو جمع کرد که یک لبخند بزنه و درحالی که فشار زیادی روی خودش میاورد گفت:
- من عاشق بچه هام!
[تصویر:  4chsmu1.gif]
جنسیس یک نگاه به شوالیه کرد و گفت:
- ور میداری یا......

سفیروث شمشیر چوبی جنسیس رو گرفت و گفت:
- قبوله ولی شمشیرم باید همرام باشه.
شوالیه درحالی که به لیست حضور غیاب ها نگاه میکرد داد زد:
- این دانش اموزهارو هم عوض کنین از قیافه هاشون خوشم نمیاد!
[تصویر:  redxsmiley%5B1%5D-001.gif]
جنسیس یک قفل ضد سرقت به دسته شمشیر سفیروث زد و گفت:
- واسه اطمینان که ازش سر کلاس استفاده نمیکنی!
[تصویر:  shake2.gif]
شوالیه از سرجاش بلند شد و گفت:
- من از مدیریت انصراف میدم چون از خودم خوشم نمیاد!
[تصویر:  redxsmiley%5B1%5D-001.gif]
2012/10/14 03:47 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Noctis
Noctis



ارسال‌ها: 847
تاریخ عضویت: Jul 2012
ارسال: #13
RE: طنزفینال فانتزی از قلم شما
دانشکده میدگار قسمت سوم.



سفیروث در بین راهرو های دانشکده در حال قدم زدن بود و دنبال کلاس درس زبان خارجه بود.
سفیروث، شمشیرش رو با یک چرخ انداخت پشتش و شمشیر چوبی که جنسیس بهش داده بود رو در دستش چندبار چرخوند، با عصبانیت یک چندتا ضربه به دشمن فرضیش توی هوا زد و زیر لب گفت:
- تق، تق، بگیر...... اینم بگیر، گیلاس! ازت کمپوت گیلاس درست میکنم!
[تصویر:  motz.gif] ( منظورش جنسیسه! )

ناگهان دیوار کلاس منفجر شد و تیداس پرت شد بیرون!
تیداس که پخش زمین شده بود، ایجوری =
[تصویر:  flat.gif]
بعد از مدتی با کشیدن نفس عمیقی از روی زمین بلند شد و در حالی که سرش پایین بود با صدای بلند گفت:
- برای همینه که از دانشکده متنفرم!
[تصویر:  swear1%5B1%5D.gif]
تیداس سرش رو بالا اورد تا چندتا فحش [تصویر:  headache-001.gif] ، به اولین کسی که دید نثار کنه، که قدوقامت سفیروث رو دید که جلوش مثل یک درخت چنار ایستاده بود، تیداس اب دهنشو قورت داد و درحالی که کلشو نود درجه به سمت بالا برده بود تا صورت سفیروث رو ببینه [تصویر:  jawsmiley%5B1%5D.gif] گفت:
- من عاشق این دانشکدم، ای جان ای جان، شما معلم زبان خارجه هستید؟ میدونستید من عاشق شما و روش درس دادن شما هستم؟!
[تصویر:  innocentsmily.gif]

ناگهان در کلاس باز شد و اسگوال بیرون امد و درحالی که از شدت خنده سعی میکرد نفس بکشد و اشک روی چشماش جاری
[تصویر:  loudlaff.gif] بود، گفت:
- خیلی باحال بود تیداس، خعلی! بیا دوباره بزنیمت! اصلا زدن تو یک چیز دیگست!
[تصویر:  rofl.gif]
در همین حال اسگوال چهره خشمناک سفیروث رو دید [تصویر:  begging.gif] . سفیروث بدنه شمشیر چوبی را محکم به کف دستش کوباند [تصویر:  devil.gif] ، با بلند شدن صدای تق در راه رو، اسگوال موهاش سفید شد، بعد ابی شد بعد زرد شد، بعد سیاه مایل به سفید، بعد طوسی چمنی، کلا مثل یک افتاب پرست داشت رنگ عوض میکرد [تصویر:  weirdsmiley1.gif] !

اسگوال برای اینکه کار دست خودش نده، کلشو کرد توی کلاس و با صدای بلند گفت:
- صل الا محمد، بوی سفی جون اومد [تصویر:  slider_vomit%5B1%5D.gif] !
ناگهان صدایی از داخل کلاس بلند شد که همه یک صدا میگفتند:
- مرگ بر ازمایشگاه، مرگ بر ازمایشگاه، مرگ بر هوجو، درود بر سفی جون! [تصویر:  onesmiley1%5B1%5D.gif] سفی شماره یکه، تو دل ما تکه!
( در اینجا از ازمایشگاه منظور جاییه که سفیروث متولد شده )

تیداس و اسگوال سریع پریدن توی کلاس. سفیروث شانه هاش رو بالا انداخت و در حینی که وارد کلاس میشد توی دلش صدتا فحش به راوی داد!
راوی کیه؟! [تصویر:  huhsmileyf3.gif]

سر کلاس درس:

صندلی های تکی مرتب چیده شده بودند، دو ردیف پنج تایی با سه صندلی کنار پنجره.
در صندلی های عقب :
لونث، سسیل، تررا
[تصویر:  pillowtalk%5B1%5D.gif]
و در صندلی های جلو:
فیریون، بارتز، کلود، اسکوال، زیدان، رینو، رود، یازو و تیداس قرار داشت
[تصویر:  cancan.gif]
و در انتهای کلاس جلوی در ورودی صندلی و میزی قرار داشت و پشت میز سفیروث بود. سفیروث شمشیر اصلیش رو کنار صندلیش گذاشت و شمشیر چوبیش رو روی میز قرار داد و درحال مطالعه کردن دفتر کلاسی بود [تصویر:  glassesf.gif] ( همونی که توش اسم بچه های کلاس رو نوشته )

رود عینکش رو در اورد گذاشت روی میز، ناگهان رینو پاشو گذاشت روش! [تصویر:  redxsmiley%5B1%5D-001.gif]
اسکوال یک مشت کوبید توی صورت تیداس و گفت:
- دلم خنک شد!
[تصویر:  laugh3.gif]
زیدان پرید روی میله های پنجره و درحالی که بالا و پایین میپرید گفت:
- او او اااا
[تصویر:  51.gif]
کلود با گوشیش داشت بازی میکرد. [تصویر:  joyman.gif]
لونث در گوش تررا یک چیزی میگفت و هردو میزدن زیر خنده [تصویر:  hahaha.gif] ، سسیل هم که توی باغ نبود، خوابش برده بود [تصویر:  flat.gif]
ناگهان نور درخشانی کل کلاس رو گرفت، فیریون جادو تو یکی از دستاش جمع کرده بود و با صدای بلند خطاب به بارتز گفت:
- اناناس!
[تصویر:  fightings%5B1%5D-001.gif]
بارتز کمی در فکر فرو رفت و بعد از چند دقیقه گفت، گفت:
- بیسگویت!
[تصویر:  fightings%5B1%5D-001.gif]
- اشتباه کردی، بیسگویت پوستش خوردنیه! [تصویر:  boredsmiley.gif]
- ا راست میگی، یادم نبود! [تصویر:  cheers.gif]
رود در حالی که با رینو زیر میزها بودند، گفت:
- حالا کار میکنه؟
[تصویر:  leer.gif]
رینو خنده ای کرد و گفت:
- این اخرین تکنولوژی شینراست!
[تصویر:  soapbox.gif]
و بعد هردو بمب هاشونو چسبوندن به زمین.
ناگهان تیداس مثل اعلامیه چسبید به دیوار! ( از این اعلامیه کاغذی ها
[تصویر:  deal.gif] )
در همین خرتوخری بود که سفیروث شمشیر چوبیش را محکم کوبید روی میز. [تصویر:  warriorsmiley.gif]

سکوت خفیفی کلاس رو در بر گرفت، تنها صدای موجود، صدای سر خوردن تیداس از روی دیوار بود که داشت با صدای، قیژژژژژژژژژژژ میومد پایین. [تصویر:  huhsmileyf%5B1%5D.gif]
همینکه سفیروث از جاش بلند شد، همه برگشتن سرجاهاشون، سفیروث یک نگاه به لیست کرد و یک خودکار در اورد. و با صدای بلند گفت:
- تاحالا کلاسی به این نامرتبی ندیدم، شما از یک لشگر شکست خورده بدترین، کلود منفی!
[تصویر:  brodkavelarg.gif]
ناگهان بخاطر تعجب زیاد کلود گوشیش ترکید! [تصویر:  mindblowing.gif]
2012/11/09 10:07 AM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Noctis
Noctis



ارسال‌ها: 847
تاریخ عضویت: Jul 2012
ارسال: #14
RE: طنزفینال فانتزی از قلم شما
کلود همینکه اومد حرف بزنه، سفیروث با صدای بلند به کلود گفت:
- شات آپ من! شات آپ!
[تصویر:  6qa3ssp.gif]
کلود که از زبان خارجه چیزی سر در نمی اورد گفت:
- قربان شما، سلام دارن خدمتتون!
[تصویر:  wavesmile.gif]
سفیروث برگشت سر میزش و شمشیرش رو برداشت تا کلود رو یک ضرب قیمه قیمه کنه، همینکه سعی کرد شمشیر رو از غلافش در بیاره، صدای بیو بیوی آژیر ضد سرقت شمشیر سفیروث به صدا در اومد. و جنسیس وارد کلاس شد. عرق زیادی روی پیشانیش بود و نفس نفس زنان گفت:
- همه سالمن؟!
[تصویر:  leer.gif]
بچه های کلاس:
- بهـــــــــــله!
[تصویر:  begging.gif]
جنسیس خطاب به سفیروث گفت:
- اون الا غیر قابل استفادست، پس سعی نکن استفاده کنی!
[تصویر:  lecturef.gif]
و جنسیس این را گفت و رفت.

سفیروث شمشیرش رو مثل نیزه به طرف کلود پرت کرد. که خورد توی چشم بارتز. دوباره شمشیرش رو از چشم بارتز در اورد و با عصبانیت تمام به سمت کلود پرت کرد، که خورد توی چشم رینو. دوباره شمشیرش رو در اورد و پرتاب کرد. خلاصه چشم همه بچه هارو کور کرد ولی اسیبی به کلود نرسید.
سفیروث با عصبانیت گفت:
- کلود منفی!
[تصویر:  swear1%5B1%5D.gif]

خلاصه، یکم گذشت و اوضاع اروم شد و سایه شروع کرد به درس دادن.

سفیروث در حالی که بین صندلی ها قدم بر میداشت گفت:
- دیس ایز د بوک
[تصویر:  mornincoffee.gif]
بچه ها باهاش یک صدا گفتن:
- دیــــــــس ایــــــز د بوک!
[تصویر:  dreamyeyesf%5B1%5D.gif]
کلود زمزمه کنان گفت:
- دیس چیست ایز... دیس میس..
[تصویر:  huhsmileyf3.gif]
سفیروث باصدای بلند:
- دیس ایز د گود بوی!
[تصویر:  dreamyeyesf%5B1%5D.gif]
- دیـــــــــس ایـــــز د گود بوی!
کلود:
- دیس میز ایز د گود بوی!
[تصویر:  89.gif]
- کلود منفی! [تصویر:  evil.gif]

سفیروث کتاب رو بست و گفت:
- خب رینو بلند شو و جواب بده.
[تصویر:  nurse.gif]
رینو بلند شد و گفت:
- بله استاد؟
[تصویر:  huhsmileyf%5B1%5D.gif]
سفیروث :
- دو ضربدر دو چند میشه؟
[تصویر:  62.gif]
رینو کمی در افکار مشعوفش گم شد، سر از بی راه در اورد و در کوچه و بازارها دنبال مسیر خانه بود، که تصمیم گرفت بگوید نمیدانم تا پیدا شود! [تصویر:  leer.gif]
سفیروث گفت:
- بشین، اسکوال بلند شو.
[تصویر:  impatient%5B1%5D.gif]
اسکوال بلند شد و گفت:
- استاد من گشنمه.
[تصویر:  sad-001.gif]
سفیروث یکم به فکر فرو رفت [تصویر:  ruminating.gif] و رفت بیرون [تصویر:  ideasmiley.gif] ، دنبال مغازه میدگار، توی کوچه میدگار، سر میلان میدگار، مغازه میدگار رو پیدا کرد و دونات میدگار قدس خرید، و اومد مدرسه، روی صندلیش نشست و شروع کرد به خوردن دونات. [تصویر:  pizzasmiley.gif]
اسکوال: [تصویر:  begging.gif]

سفیروث گفت:
- بشین اسکوال، کلود بلند شو!
[تصویر:  angry.gif]
کلود از سرجاش بلند شد و گفت:
- هین!
[تصویر:  romanticdin.gif]
سفیروث، لبخند شیطانی مورد علاقه اش را زد [تصویر:  evil.gif] و گفت:
- جسمی داریم به سرعت دوازده ثانیه بر کیلومتر، به حجم ده گرم، این جسم رو از چه ارتفاعی پرت کنیم میتونه یک دیوار گچی رو به میزان ده سانتی متر گود کنه؟ [تصویر:  devil.gif]
همه بچه ها: [تصویر:  mindblowing.gif]

کلود اومد پای تخته، تمام فرمول ها و تمام مسائل رو قدم به قدم حل کرد و در اخر به جواب درست رسید [تصویر:  explanation.gif] ، همه بچه ها شروع کردن به دست زدن
[تصویر:  greenstars.gif] . سفیروث گفت:
- افرین، برو بشین [تصویر:  pfft2.gif] ، منفی! [تصویر:  warriorsmiley%5B1%5D.gif]

کلود با عصبانیت گفت:
- چرا؟! [تصویر:  6qa3ssp.gif]
ناگهان در باز شد و دوبانوی زیبا وارد کلاس شدند.
همه پسرها:
[تصویر:  hearted.gif] [تصویر:  welcome-001.gif]
ایریس اومد تو و دستش رو بالا برد و با اشوه گفت:
- استاد اجازه هست؟
سفیروث با دیدن چهره ارایش شده ایریس احساس خطر کرد، برای همین شمشیر چوبیش رو بالا اورد و گفت:
- بله!
[تصویر:  angry.gif]
ایریس یک لبخند زد، که باعث شد دولاخ از موهای سفیروث بیوفته و بعد یک چشمک زد، که سفیروث ایجوری شد: [تصویر:  electricf-001.gif]
ایریس با صدای ملایمی گفت:
- ابجی، بدو بییا.
تیفا هم وارد کلاس شد، با ورود تیفا، بارتز و فیریون از شدت هیجان و کف کردگی، بیهوش شدند.
[تصویر:  brnheartsmiley.gif]
تیداس که هی سعی میکرد به تیفا چشمک بزنه، ولی تیفا یک جای دیگه رو نگاه میکرد. [تصویر:  14.gif]
زیدان هم که از شدت شوق و هیجان شروع کرده بود با صدای بلند به گفتن کلمه:
- او او او ااااا
[تصویر:  51.gif]
اسکوال داشت شمارشو مینوشت، که دو رقم اخر شمارشو یادمش نمیومد! [تصویر:  89.gif]
تیفا به کلود یک نگاه انداخت و لبخند ملیحی زد، کلود سرش رو اورد پایین و با کسالت گفت:
- بلا بدور، شروع شد!
[تصویر:  blackeye.gif]

شوالیه سیاه داخل حیاط:
[تصویر:  winnersmiley.gif]
چند دقیقه بعد:

- [تصویر:  redxsmiley%5B1%5D-001.gif] از اینم متنفرم
در همین موقع زنگ تفریح به صدا در اومد!

همه بچه ها مانند یک گله اسب رم کرده ریختند توی حیاط دانشکده. ناگهان کلاس منفجر شد! و با خاک یکسان شد. رینو خندید و گفت:
- دیدی! این اخرش بود!
[تصویر:  laugh3.gif]
2012/11/09 10:08 AM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Noctis
Noctis



ارسال‌ها: 847
تاریخ عضویت: Jul 2012
ارسال: #15
RE: طنزفینال فانتزی از قلم شما
نویسنده:wcloud

(( شهر بازی میدگار ))

در فاصله چند کیلومتری از شهر میدگار، داخل بیابان برهوت و خاکی که در ان افتاب زرد رنگ تشعشع لایه های خودش را به نمایش گذاشته بود. شهر بازی قرار داشت که روبه روی ان در فاصله چند قدمی آن، جمعیت 50 نفری گرد هم آمده بودند. در جلوی جمعیت سکویی قرار داشت که چند سانتی متر از سطح زمین فاصله داشت.

چند دقیقه بعد رافوس به بالای سکو آمد و شروع کرد به سن رانی :

- دوستان عزیز، از اینکه به مراسم افتتاحیه شهر بازی آمدید بسیار خوشحالم و اینو توی چشمای تک تکتون می تونم ببینم که شما ها هم مثل من خوشحالید! [تصویر:  clap.gif]

جمعیت همه با چشمانی نیمه باز و بی حال ( [تصویر:  22.gif] ) ، به چشمان رافوس خیره شده بودند. سکوت خفیفی جمعیت رو برداشته بود. که یک نفر عطسه کرد. [تصویر:  hmpf.gif]

رافوس برای اینکه ضایع نشه، ادامه داد:

- حداقل بچه هاتو که خوشحالن؟! [تصویر:  blackeye.gif]

دنزل و مارلین در حالی که دست های همدیگه رو گرفته بودند، بالا و پایین می پریدند و می گفتند:

- آخ جون، بستنی، قاقالی لی، پشمک! [تصویر:  2lkfck5.gif]

رافوس صداش رو صاف کرد و خطاب به مارلین و دنزل گفت:

- عزیزانم، بجز چیزهای خوردنی وسایل بازی هم هست! [تصویر:  headache-001.gif]

هم همه ای به راه افتاد و مردم در حال پچ پچ کردن بودند. که مارلین و دنزل از شدت هیجان گفتند:

- آخ جون! شهربازی!!!!!!!! [تصویر:  greenstars.gif]

و مردم در حالی که لبخند به لب داشتند، شروع کردند به دست زدن و هورا کشیدن. در این بین؛ کلود، اسکوال، رینو و رود در حال رقص پا رفتن بودند. رینو داشت حرکت هلکوپتری می رفت که فهمید جمعیت خیره دارن بهشون نگاه می کنند. کلود واسه اینکه سوتفاهم رو رفع کنه گفت:

- خب راستش، ما خیلی خوشحالیم که دنزل و مارلین خوشحال شدن. [تصویر:  innocentsmily.gif]
اسکوال، رود و رینو برای تایید سر تکون دادند و گفتند:

- بهله بهله. [تصویر:  innocentsmily.gif]

به رافوس یک کاغذ دادند. رافوس لای کاغذ رو باز کرد و بعد از خواندن کاغذ با صدای بلندی گفت:

- جنتلمن ها اند لیدی ها، حالا توجه شما رو به سازنده و سرمایه گذار این شهر بازی جلب می کنم. شخصی که مدل فشن روز شناخته شده و برنده سه تا جایزه اسکار از شرکت اسکار انیکس ( شرکت سازنده بازی فاینال فانتزی ) شده. این شما و این هم..... پرنس ناکتیس لویسیس کالیم! [تصویر:  clap.gif]

آهنگ تکنو با صدای بلندی پخش شد و پرنس ناکتیس در حال طی کردن پله های سکو بود. که در این مسیر ؛ سه تا کشته داد، چهارتا دختر مصدوم شدند و یک پسر بچه هم کنترل خودش رو از دست داد و از ناکتیس یک امضا گرفت.

ناکتیس روی سکو آمد. با همان کت و شلوار مشکی همیشگی اش. میکروفون را گرفت و همینکه خواست حرف بزنه. کلود زد زیر خنده! [تصویر:  24.gif]
پرنس بدون توجه کردن به خنده های ناکتیس. گفت:

- خیلی خوشحالم که.... [تصویر:  soapbox.gif]

کلود:

- هر هر هر هر [تصویر:  hahaha.gif]

ناکتیس:

- و خوشحالم که..... [تصویر:  yuk.gif]

- هر هر هر هر [تصویر:  gigglesmile.gif]

- کلا خوشحالم اومدین و حالا.... [تصویر:  brodkavelarg.gif]

- هر هر هر هر [تصویر:  25r30wi.gif]

ناکتیس به چشمای کلود خیره شد. چشم توی چشم هم. ناکتیس لب هایش را خیس کرد. سکوت خفیفی بر جمع ساکن شد. ناگهان ناکتیس با سرعت زیادی شروع کرد به حرف زدن:

- خیلیخوشحالمکهاومدینوحالام راسمافتتاحیهروشروعمیکنیم! [تصویر:  argh.gif]

جمعیت هنگ کرده با چشمانی گرد شده به ناکتیس نگاه می کردند. [تصویر:  weirdsmiley1.gif]
ناکتیس ربان افتتاحیه رو برید و مردم هورا کشیدن و پای کوبی کردند و آماده رفتن به یک دنیای بازی شدند. که ناگهان صدای رعد و برق به گوش رسید و آسمان ابری شد و باران به شدن شروع به بارش کرد. [تصویر:  headache-001.gif]
رافوس میکروفون رو گرفت و گفت:

- دوستان عزیز بخاطر مساعد نبودن آب و هوا شهر بازی فعلا تعطیله و لطفا قبل از رفتن به یکی دوتا نکته توجه کنید! [تصویر:  yapyapyapf.gif]

1- تنها بچه ها حق استفاده از وسایل رو دارند
2- حفظ حجاب اسلامی الزامیست
3- قبل از ورود به شهر بازی باید از نگهبان شهربازی ( یازو ) بلیط تهیه کنید!
و بدرود!

(( نیمه شب / شهر میدگار / خونه کلود ))

کلود خیلی آروم از پله ها پایین آمد ( [تصویر:  creep.gif] ) . یک نگاهی به دورو برش انداخت تا مطمئن بشه کسی بیدار نیست. دوباره پاورچین پاورچین به راه افتاد و به سمت در پارکینگ رفت. در را باز کرد و وارد پارکینگ شد ( [تصویر:  foof.gif] ) . با دیدن موتورش چشمانی برقی زد.

ناگهان در پشت سرش باز شد و مارین، دنزل و تیفا درحالی که چشمانشان را مالش می دادند جلوی کلود قرار گرفتند ( [تصویر:  candlef.gif] ) . تیفا خمیازه ای کشید و گفت:

- کلود، می شه انقدر سر و صدا نکنی؟! [تصویر:  37.gif]

کلود که نفهمید چی شد، گفت:

- ببخشید! [تصویر:  hmpf.gif]

و بعد تیفا در رو بست و مارلین و دنزل رو همراه خودش برد. کلود شانه هایش را بالا انداخت و به سمت موتورش قدم برداشت. دو دسته موتور را گرفت و بعد چندتا قدم محکم برداشت تا چرخ های موتور حرکت کنند. خلاصه بعد از هزارجور زحمت، کلود برای اینکه کسی متوجه حضورش در خیابان نشود سعی کرد موتور را روشن نکند و درحالی که دو دسته موتور را گرفته بود به راه افتاد.

کلود داخل کوچه های میدگار بود که صدای آشنایی از پشت سرش به گوش رسید:

- هوی یارو، فکر کردی اینجا تویله که همینجوری سرت رو می ندازی پایین و نصف شب میای توی خیابونا ولگردی؟! [تصویر:  walkplank.gif]

صدای آشنای دیگه ای گفت:

- آره، درسته. حالا کارت ماشین، گواهینامه بدنه، گواهینامه آموزش رانندگی. کادر فنی و حرفه ای رانندگی. بیمه سلامت. کارت بیمه. شناسنامه و ..... [تصویر:  argh.gif]

کلود بر گشت و با لبخند تلخی گفت:

- ههههه مردم از خنده. رینو، رود مسخره ها شمایین!؟ [تصویر:  motz.gif]

رینو جورابی رو که روی کله اش کشیده بود، برداشت و گفت:

- اینجا میدگاره، یعنی شهری که، هرچی که توش می بینی واسه تفریحه! thrasher:

رود در حالی که جوراب را به سر داشت، دو تا از انگشتانش را بالا اورد، گفت:

- رینو اس ام جی، اف تی ( FT ) رود دی جی! [تصویر:  rock.gif]

کلود دستش را گذاشت زیر چونش و گفت:

- رپ جدیدت بود؟ رود این وسط چی کاره بود؟ [تصویر:  hmmmm.gif]

رینو مشتش رو به مشت رود زد و گفت:

- این داداش کارش تنظیم باس بود. و همینطور تیزر تبلیغاتی. [تصویر:  five.gif]

رود دوباره دوتا انگشتانش را بالا اورد و گفت:

- رینو اس ام جی، اف تی ( FT ) رود دی جی!

چند دقیقه بعد جسم سیاه دیگه ای از دور دیده می شد. اسکوال در حالی که کیسه ای را روی شانه اش حمل می کرد از راه رسید و گفت:

- آه خدای من، خسته شدم از کار کردن بی جهت، برای بازی با بچه های بی نمک!

کلود که چشماش گرد شده بود گفت:

- تو چرا لحجت عوض شده؟! [تصویر:  13.gif]

- آه می دانی. با جنسیس گشتیم، این گونه آواره گشتیم ! [تصویر:  76.gif]

رینو دستش را دور گردن اسکوال حلقه کرد و گفت:

- ایول، بیا توی تیم ما [تصویر:  knuddel.gif]

کلود، نگاهی به داخل کیسه انداخت و یک جوراب زنانه در اورد و روی کله اش کشید. همینکه جوراب را تا پایین اورد. بالای جوراب به خاطر موهای کلود پاره شد.

خلاصه هر چهارنفر بعد از حاضر شدند و برداشتن تجهیزات مورد نیاز به سمت شهر بازی راه افتادند.

[تصویر:  stickyman.gif]
(( وسط بیابون ))

رینو، رود، اسکوال سوار بر موتور شده بودند و کلود در حالی که عرق می ریخت دو دسته موتور را گرفته بود و موتور را راه می برد. اسکوال خنده ای کرد و گفت:

- آه پسر، کلاج و دنده ، روشن کن ای بیسواد بی کله! [تصویر:  hahaha.gif]

کلود سوار موتور شد و همینکه دید از شهر به حد مورد نیازی دور شده است، موتور را روشن کرد. همه بچه ها از روی شوق دستانشان را باز کردند، کلود یک گاز داد و ناگهان موتور خاموش شد. رینو یک نگاهی که به صفحه بنزین موتور انداخت و گفت:

- زکی! اینکه بنزین نداره! [تصویر:  hmpf.gif]

رود در حالی که اشک توی چشماش جمع شده بود گفت:

- ما میمیریم. ما میمیریم! [تصویر:  crying.gif]

کلود با دیدن شهر بازی در چند قدمیشان خوشحال شد و بقیه را در این خوشحالی سهیم کرد. خیلی سریع رفتند پشت در شهربازی و نگاهی به داخل انداختند . خب مثل اینکه همه چیز طبق نقشه داشت پیش می رفت.
رینو یک نقشه از توی جیبش در اورد و گفت:

- منظورت اینه؟! [تصویر:  mornincoffee.gif]

داخل نقشه؛
چهارتا ادمک بودند که بالای ان اسم های : کلود، رینو، رود و اسکوال نوشته شده بود. و جلوی اون چهارتا ادمک یک شهربازی کشیده شده بود. یک خط نارنجی رنگ این چهارنفر رو به شهر بازی وصل کرده بود.

کلود چشمانش را در حدقه چرخانده بود و گفت:

- خلاصه بگذریم. حالا باید از بالای در بریم اونور. [تصویر:  29.gif]

رود احساس کرد یک چیزی داره اونا رو تعقیب می کنه. رویش را برگرداند و جسم سیاهی رو در چند قدمی خودشان دید. جسم سیاه با دیدن چشمان رود سریعا فرار کرد. رود که از ترس دندان هایش به هم می خورد گفت:

- بچه ها، یکی اینجا داره مارو تعقیب می کنه! [تصویر:  bawling.gif]

کلود چوب هایی را که از داخل کیسه اسکوال برداشته بود رو بین بچه ها پخش کرد و گفت:

- نگران نباش رود، واسه اونجا هم نقشه ای دارمو بیاین. اینا رو بگیرین و حالا هر وقت کسی رو دیدین بزنینش. اهمیت ندین که کیه. فقط بزنین! [تصویر:  warriorsmiley.gif]

رینو چوب را به چونه اش مالید و گفت:

- پس بزنیم؟ [تصویر:  secruity.gif]

اسکوال چوب را بالای سرش برد و در حالی که کله رینو را نشونه گرفته بود گفت:

- آخ گفتی برادر! [تصویر:  vahidrk1.gif]
2012/11/09 10:18 AM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Noctis
Noctis



ارسال‌ها: 847
تاریخ عضویت: Jul 2012
ارسال: #16
RE: طنزفینال فانتزی از قلم شما

(( چند ساعت بعد ))

کلود با صورتی کبود و دست و پایی له شده خودش را کنار کشید ( [تصویر:  blackeye.gif] ) و گفت:

- آقایون! بسه! حرفم رو پس می گیرم! منظورم یک کسی غیر از خودمون بود! با اینکه یک فرد ناشناس دیگه پیدا شده ولی فکر کنم پیدا کردنش یک چند ساعتی طول بکشه و....

رود در حالی که با چوب به یک جسم سیاه می کوبید با صدای بلند گفت:

- گرفتمش! فرد ناشناس رو گرفتم! اقا بیاین بزنین! [تصویر:  screaming%5B1%5D.gif]

کلود: [تصویر:  mindblowing.gif]

اسکوال و رینو از جایشان بلند شدند و شیرجه زنان به سمت جسم سیاه پریدند.

کلود بلند شد و گفت:

- بسه اقا، مرد! ولش کنین! [تصویر:  headache-001.gif]

بعد از اینکه بچه ها ولش کردن. کلود رفت و چادر روی سر جسم سیاه را کنار زد و با چشمانی گردی گفت:

- ناکتیس! [تصویر:  huhsmileyf%5B1%5D.gif]

ناکتیس لبهای خونی مالی شده اش را پاک کرد و گفت:

- پرنس، پرنس ناکتیس لویسیس کالیم [تصویر:  yapyapyapf.gif]

اسکوال که گیج شده بود گفت:

- تو چه می کنی دی اینجا، مخفیانه در این شب سرد در این بیابان برهوت یخ؟ [تصویر:  impatient%5B1%5D.gif]

ناکتیس چادرش را سرش کرد و گفت:

- مثل اینکه شماها هم اومدین بازی، خب راستش منم اومدم بازی، اخه قوانین نمیذاره که افرادی مثل من و شما بازی کنیم! [تصویر:  devil.gif]

رود تابلوی جلوی در را خواند و گفت:

- هی بچه ها، یک خبر بد! [تصویر:  shouting.gif]

رینو با دیدن اطلاعیه گفت:

- یعنی چی حفظ شئونات اسلامی؟! [تصویر:  doh.gif]

- فکر کنم منظورش چادر باشه؟! [تصویر:  offtopicsmiley1.gif]

- نه من صد سال سیاه هم اینکار رو نمی کنم! [تصویر:  swearing.gif]

[تصویر:  lecturef.gif] [تصویر:  studsmatta.gif]
(( چند ساعت بعد ))

رینو چادر را کمی جابه جا کرد و با اشوه زیاد به رود گفت:

- عزیزم، امشب چقدر مهتاب می درخشه. [تصویر:  71.gif]

رود چادر روی سرش را کمی پایین اورد و به اسمون بدون ماه نگاه کرد و گفت:

- عزیزم، امشب ماه نداریم! [تصویر:  26.gif]

کلود همینکه خواست چادر روی سرش را بر دارد. صدای یک فردی هر پنج تای انها را خشک کرد:

- هی شماها! با اجازه کی وارد شدین؟! شماها ادمین یا روح؟! جن یا ادم؟! هیولا که نیستین؟! هیولایین یا ادم؟! [تصویر:  hmmmm.gif]

رینو با اشوه گفت:

- گریه نکن یازو جونم. [تصویر:  lollypop.gif]

یازو که ترس برش داشته بود گفت:

- شماها منو از کجا می شناسید؟! [تصویر:  blinksmiley.gif]

ناکتیس که ایده ای به ذهنش رسیده بود، صداشو کلفت کرد و در حالی که می پرید گفت:

- ما ارواح این شهربازی هستیم. هم جنی هستیم هم لولو هم هیولا اگه بخوای جلوی بازی کردن مارو بگیری، کاری می کنیم که ...... که.... شب کابوس ببینی!! [تصویر:  top.gif]

رینو چادر رو محکم گرفت و گفت:

- می دونم توهم مثل من کم درد نداری، درد اصلیت این که تو مادر نداری! [تصویر:  blackeye2.gif]
رود هم انگشتانش را بالا اورد و گفت:

- کامین سون. رینو اس ام جی، اف تی (FT ) رود دی جی. [تصویر:  rock.gif]

یازو سر رویش سفید شد و روی زمین غش کرد. [تصویر:  saint.gif]

ناکتیس چادر رو از روی سرش برداشت و با خوشحالی تمام گفت:

- بچه ها، شهربازی تصرف شد! [تصویر:  47b20s0.gif]

همه پای کوبی کردند و رینو حرکت مورد علاقش ( هلیکوپتر) رو رفت. رود هم چهار پنج تا پشتک زد. کلود روی سرش در حالی که پاهایش به سمت بالا سیخ شده بود چرخید. ناکتیس هم هر کات عجیب غریب می رفت.

ناگهان یکی از وسایل شهر بازی روشن شد ( سورتمه هوایی ) و صدای جیغ و خوشحالی یک نفر ناشناس به گوش می رسید. بچه ها مخفیانه رفتند طرف سورتمه. کمی منتظر ماندن. و بعد کوپه سورتمه متوقف شد و دو نفر ناشناس از کوپه پیاده شدند. چمشان بچه ها از دیدن این صحنه گرد شده بود.

انجیل مثل خری که بهش یونجه دادن، داشت از خنده میمرد. سفیروث موهای بورش رو مرتب کرد و گفت:

- تو بهم گفتی که اینجا یک بازی در سطح تونل وحشت و اینا داره! پس کو؟! [تصویر:  97.gif]

انجیل از روی زمین بلند شد و گفت:

- خب اره، راستش ترسناک ترین وسیله بازیش همین بود! [تصویر:  4chsmu1.gif]

- تو به این می گی ترسناک! این برای ..... [تصویر:  devilsmiley.gif]

ناگهان صدای هلیکوپتر حرف های سفیروث را نیمه تمام گذاشت. هلیکوپتری در فاصله چند متری از زمین، نور افکن را روشن کرد و زمین مانند روز روشن شد. بعد یک صدای بلندی به گوش رسید:

- شما دونفر متهم به ورود بی اجازه هستید!

سفیروث دست انجیل رو گرفت و گفت:

- آخ آخ صاحابش اومد! بزن بریم! [تصویر:  warriorsmiley.gif]

سفیروث و انجیل خیلی راحت با یک پرش از روی نرده ها پریدند و با دیدن یک موتور در گوشه بیابان خوشحال شدند. سریعا موتور را برداشتند، سفیروث یک هندل زد و موتور روشن شد و باسرعت باورنکردنی به راه افتادند و از شهر بازی دور شدند.

رود رو به کلود کرد و گفت:

- مگه بنزین نداشت؟! [تصویر:  hmmmm2.gif]

- خب، میدونی اون صفحه مانیتورش خراب بود، همه چیز رو بر عکس نشون می داد![تصویر:  89.gif]

(( صبح زود / میدگار / خونه کلود ))

کلود روی تخت کمی جابه جا شد و با دیدن چهره اسکوال که روبه روش بود شوکه شد و گفت:

- تو اینجا چی کار می کنی؟! [تصویر:  leer.gif]

اسکوال پتو رو روی خودش کشید و گفت:

- گیر نده ای برادر. سر کله صبح بذار بکپیم برادر.

ناگهان رود و رینو از زیر پتو بیرون امدند. رینو در حالی که چادر به سر بود با چشمانی خمار ،خودش را انداخت بالای کلود و گفت:

- امروز خورشید چی می چرخه عزیزم. [تصویر:  flirty.gif]

کلود رینو را از خودش دور کرد و گفت:

- ناکتیس کجاست؟ [تصویر:  headache-001.gif]

ناکتیس از پشت کلود بیرون امد و گفت:

- سلام خوشگل عسلا! [تصویر:  4chsmu1.gif]

ناگهان صدای تیفا از طبقه پایین به گوش رسید:

- کلود! تلویزیون داره نشونت می ده!

بچه ها خیلی سریع تلویزیون داخل اتاق رو روشن کردند. و دیدن که چهره هر پنج نفرشون توی عکسی که یازو از انها به صورت مخفیانه گرفته بود در تلویزیون در حال پخش است.
خبر نگار:

- احتمالا این پنج نفر نیت خیر داشتن. این پنج نفر سوار اسباب بازی های زیر شده اند [تصویر:  newsman.gif] :

- اسب آبی
- سینمای کودکانه
- سورتمه
- چرخ و فلک اسب
- تاب و سر سره
- اله کلنگ
- هلیکوپتر بالا رونده
و وسایل دیگر که مخصوص بچه های زیر 10 سال است!

قیافه بچه ها: [تصویر:  scaredsmiley.gif]

پایان
2012/11/09 10:19 AM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Noctis
Noctis



ارسال‌ها: 847
تاریخ عضویت: Jul 2012
ارسال: #17
RE: طنزفینال فانتزی از قلم شما
نویسنده قسمت اول تا نقطه چین reno.
بعد از نقطه چین noctella(خودم)
درچنگال خون آشام(1)

یه روز ایرسو تیفا و کلودو جنسیسو رینو و zhao raرفته بودن استخر


جنسیس کل استخرو اجاره کرد بمدت 1 روز(کیسه خلیفه)


بچه ها هم رفتن تو بعدش رینو و کلود و تیفا مثل ندیده ها پریدن تو اب
ایرس هم بدو بدو دنبالشون شالاپ پرید تو آب

zhao ra هم که حوصله نداشت لباس شنا بپوشه نرفت شنا کنه و نرفت تو اب

جنسیسم که گفت من پامو تو اب نمیذارم با همون لباسای جنگش رفت نشست رو سکو لاولسو دراورد شروع کرد به خوندن[تصویر:  soapbox.gif]


zhao ra که حوصلش داشت سر میرفت رفت پیش جنسیس گفت بازم از این لاولسا داری؟ جنسیس:گفت اره تا دلت بخاد یکی دیگه همرامه اونو ازش گرفت شروع کرد به خوندن برا خودش


رینو هم که هی اب میپاشید رو تیفا و کلود که یهو جنسیس لاولیسو گذاشت پیش zhao ra گفت مراقبش باش (راوی:حالا انگار خیلی تحفه است)[تصویر:  pfft2.gif]


zhao raهم گفت باشه و رفت لب استخر که کلود اینا رو مسخره کنه که رینو اب پاشید روش جنسیسم که لباسای نازنینشو رینو خیس کرده بود میخواست رپیرشو دراره بزنه فرق سر رینو که zhao ra هلش داد تو اب و این رینو بود که هر هر هر زد زیره خنده zhao ra هم داشت مسخره اش میکرد


کلودم دلش انگار خیلی خنک شده بود[تصویر:  evilsmile%5B1%5D.gif]


zhao raهنوز داشت به جنسیس میخندید که یکی از پشت هلش داد تو اب برگشت ببینه کیه که دید کاداجه


گفت سلام بچه ها بدون من اومدین خوش میگذرونین [تصویر:  hola.gif]

ایندفعه جنسیس بود که داشت هر هر هر به zhao raمیخندید


رینو هم فقط منتظر سوژه بود که به یکی بخنده zhao ra عصبانی شده بود از استخر درومد دسته کاداجو گرفت کشید پرتش کرد تو اب کاداجم که اصلا ناراحت نشده بود گفت اخیش خیلی میچسبه اب چقدر خنکه


رینو با این حرف کاداج داشت به zhao ra میخندید


جنسیسم انگار دنیارو بهش داده بودن داشت هر هر هر به zhao ra میخندید


بعدش zhao ra هم دید داره حوصلش دیگه خیلی سر میره پرید تو اب شالاپ اب پاشید رو همه بعدش گفت دلم خنک شد[تصویر:  laugh3.gif]

خلاصه رینو که هر کی رو دم دستش بود اب میپاشید بهش


zhao raهم تا جنسیس حواسش نبود رفت ایستاد پشتش یهو سرشو کرد زیره اب[تصویر:  evil.gif]


جنسیس که داشت خفه میشد همش دست و پا میزد zhao ra داشت میخندید(مظلوم گیر آورده)[تصویر:  evilsmile%5B1%5D.gif]


رینو که از خنده غش رفته بود[تصویر:  laugh3.gif]


کلودم برو بر نگاه میکرد[تصویر:  jawsmiley%5B1%5D.gif]


کاداج لبخند ملیحی بر لبانش بود[تصویر:  4chsmu1.gif]


که یکدفعه با صدای رعدو برق همه به خودشون اومدند zhao ra هم جنسیسو ولش کرد ناگهان در یک لحضه برقا رفت


همه جا در تاریکی فرو رفته بود از بین همه شون zhao ra و جنسیس لباس شنا نپوشیده بودن و لباس جنگشون تنشون بود


از استخر درومدن رفتن سرک بکشن بیرون ببینن چی شده که دیدین خون میزه مسوول استخرو گرفته و درو دیوار خونیه مسوله هم کشته شده


جنسیس گفت من اطرافو چک میکنم تو هم به بچه ها خبر بده لباساشونو سریع عوض کنن و اماده باش بشن


zhao ra با تکون دادن سر تایید کرد و اومد پیش کلود اینا وقتی بهشون گفت چی شده همه سر جاشون خشکشون زد[تصویر:  electricf.gif]


گفت یالا سریع لباساتونو عوض کنین اوضاع ناجوره همه سریع لباس عوض کردن و اماده شدن


بعد از 10 دقیقه:zhao raبه کلود گفت کلود این جنسیس نیومد بیا بریم ببینیم چی شده با هم رفتن که دیدن جنسیس داره میاد


کلود رفت جلو گفت جنسیس اومدی zhao ra دست کلودو گرفت گفتم جلو نرو... بله درسته اون جنسیس نبود


جنسیس دیگه جنسیس نبود اون به یه خون اشام تبدیل شده بود[تصویر:  mindblowing.gif]


شمشیرشو دراورد که بکشش که جنسیس ماسکشو دراورد گفت واستا منم جنسیس[تصویر:  laugh3.gif]


بله اون یه ماسک خون اشامی پوشیده بود zhao ra گفت الانه که جدی جدی بفرستمت اون دنیا الان وقت شوخیه؟[تصویر:  yapyapyapf.gif]


کلود گفت فهمیدی اون بیرون چی شده جنسیس ؟


جنسیس:خیابونا پره از اجساد مردم همه جارو خون گرفته نمیتونیم بریم بیرون


که ناگهان سفیروث ظاهر شد گفت بچه ها اینجایین؟[تصویر:  foof.gif]

دنبالتون میگشتم وای این خون اشاما از منم قوی ترن که به جون کندن از دستشون فرار کردم کلود گفت درای ورودی رو ببند جنسیس منم هر جایی رو که راه ورودیه به این استخرو میبندم کلودو جنسیس رفتن


zhao ra و سفی هم رفتن پیشه بچه ها


همه سر جاشون ساکت مونده بودند


رینو که از این سکوت داشت حوصلش سر میرفت


گفت:هی اینا دیر کردن فکر کنم خون آشاما همشونو پخ پخ کردن


بعدش به این حرفی که زد خندید و صدای هیولا از خودش دراورد


بچه ها با این کارای رینو بیشتر ترس و وحشت به جونشون چنگ مینداخت[تصویر:  scaredsmiley.gif] که یهوzhao ra اومد کوبید تو سر رینو و گفت:هی تو...الان چه وقت این کاراست؟؟؟؟ها؟؟؟کی میخوای آدم بشی تو...[تصویر:  swear1%5B1%5D.gif]

.................................................. .................................................. .......
یهو صدای تق توق میاد همه بچه ها سریع آماده باش می ایستن یهو میبینن کلود با یازو ولوز اومد.

تیفا میدوه کلود رو میگیره میگه:باورم نمیشه هنوز زنده ای [تصویر:  begging.gif]
کلود:ااااااانگرانم شده بودی؟!؟یه دفعه تیفا یه چک در گوش کلود میزنه میگه:معلومه که نگرانت شده بودم[تصویر:  boredsmiley.gif]
رینوهم پخش زمین شده بود و از خنده داشت میمرد که یه دفعه ژاورا از پشت بالگد میزنشو
و با عصبانیت میگه:چته؟؟؟[تصویر:  yapyapyapf.gif]رینو هم یه دفعه ساکت میشه.
کلود:ما اطلاعات جدیدی بدست آوردیم هرکس که خون آشام ها انو زخمی کرده باشن تا چند ساعت بعدش به
خون آشام تبدیل میشه.قیافه بچه ها:[تصویر:  scaredsmiley.gif]
اریس:یعنی سفــ
کلود حرف اریس رو قطع میکنه:آره سفیروث به اون ویروس مبتلا شده.[تصویر:  yes.gif]
قیافه سفیروث[تصویر:  12074319237545814980.gif]
یه دفعه بچه ها از سفیروث فاصله میگیرن
لوز:گریه نکن یازو
کاداج:گریه بسه لوز
سفیروث که هنوز تو شک بود میگه :یعنی چی باید هنوز یه راهی باشه تا من نجات پیدا کنم[تصویر:  yes.gif]
کلود:تنها راهش پیدا کردن پاد زهره[تصویر:  blackeye2.gif]
همینجوری که کلود حرف میزدنگاهش به جنسیس میفته با عصبانیت میگه:جنسیس؟!؟!؟
م همه بر میگردن جنسیس رو نگاه میکنن که داره لاولس
نوکتیس:ما تو این وضعیت گیر افتادیم اون وقت تو با خیال راحت نشستی لاولس میخونی؟
قیافه جنسیس[تصویر:  69613966846106365939.gif]
سفی:این حرف هارو ول کنید الان باید پادزهرو از کجا گیر اورد؟[تصویر:  begging.gif]
رینو:من الان به رافوس زنگ میزنم شاید بدونه پاد
رافوس حرف رینو رو قطع میکنه :نیازی نیست من اینجام
همه بچه ها یهو برمیگردن[تصویر:  leer.gif]
رافوس:از روی رد یابیه گوشیه رینو فهمیدم که اینجا هستنین
یه دفعه لوز میزنه زیر گریه و با انگشتش به سفی اشاره میکنه[تصویر:  cryingbig.gif]
رافوس:اوه نه تو مبتلا شدی؟؟؟[تصویر:  frustratedf.gif]
تیفا:باید هرچه زودترپادزهر بهش تزریق بشه
رافوس:چه بد پادزهر ها طبقه آخر شینرا نگهداری میشن.تا به الان لابد خون آشام ها به شینرا
حمله کردن دسترسی به پادزهر ها خیلی سخته
نوکتیس:زیاد هم سخت نیست همنطور که میدونید کریستالها از من محافظت میکنن
من هیچیم نمیشه میرم و پادزهر رو میارم
یازو:ولی ما زیاد وقت نداریم باید سفی رو هم ببری
اریس داد میزنه میگه:سفیروث کو؟؟؟؟؟
zhao ra:وای نه فک کنم تنهایی رفته شینرا[تصویر:  shakinghead.gif]
نوکتیس:من میرم دنبالش.
رینو رافوس جنسیس لوز یازو کاداج کلود یک صدا میگن: ماهم میام
را فوس:نه کلود تو بمون پیش دخترا
کلود:چرا یکی دیگه این کارو نکنه؟
تیفا:ولی ما هم میخوایم بیایم
لوز:اونجا جای بچه ها نیست
zhao ra:تو یکی حرف نزن که خودت بچه تر از همه ای[تصویر:  screaming%5B1%5D.gif]
اریس: قبول نیست قبول نیست
رافوس:همگی ساکت.اینجا من دستور میدم
بچه ها راه میفتن.
جنسیس هوایی میره که شاید از اون بالا بتونه سفی رو ببینه[تصویر:  66442552759837131106.gif]
بقیه هم پیاده میرن.
سفیروث تو محاصره خون آشام ها گیر افتاده بود[تصویر:  12737384900436684056.gif]
خون آشام ها بهش حمله میکنن
سفیروث از شدت ترس سریع زمین میشنه ودستا شو رو چشماش میزاره.
جنسیس که سفیروث رو دیده بود با سرعت به طرف زمین میاد سفی رو بر میداره و سریع اوج میگیره.[تصویر:  superhero.gif]
سفی که هنوز دستاش رو چشماش بود برمیداره و وقتی میبینه داره پرواز میکنه با ناباوری میگه:
-م م م من... م مردم؟!؟!
جنسیس هم با صدای ترس ناکی میگه:آره منم عزرائیلم[تصویر:  evilgrin.gif]
-جنسیس؟!؟!؟منو ترسوندی فک کردم مردم!فک نمیکردم بیای![تصویر:  flirty.gif]
-منم فک نمیکردم تنها بری!
از اون ورم بچه ها پشت سر ناکتیس میرفتن و نوکتیس هم خون آشام ها رو کنار میزد.یازو و لوز هم
گریه کنان پشت سر بقیه میرفتن.رینو بالا سرش رو نگاه میکنه و جنسیس اینارو میبینه.بعد با یازو لوز
داد میزنن میگن: ما اینجاییم ما اینجاییم.
سفی:اینارو نگاه کن انگار هلی کوپتر دیدن[تصویر:  laugh3.gif].نگهدار سوارشون کنیم.
-شرمنده ظرفیت تکمیله هوا پیمای مسافر بری که نیستم[تصویر:  yapyapyapf.gif]
بچه به شینرا رسیدن وداخل عمارت شدن.
رافوس:از اینجا به بعد دو گروه میشیم.گروه اول که سر گروه خودمم و اما اعضای گروه:
نوکتیس و جنسیس.گروه دوم به سرپرستی کاداج:رنو لوز یازو سفی.
کاداج:عه یعنی چی؟؟؟؟؟خوبا رو واسه خودت برداشتی.[تصویر:  6qa3ssp.gif]
-نه اینجوری نیست خیلی هم خوب گروه بندی کردم.
-یعنی چی تو گروه من دوتا بچه یه علیل ویه خل و چل انداختی.[تصویر:  laugh3.gif](راوی:علیل خودتی)
-ولی تعداد شما بیشتره
کاداج تا میخواد حرف بزنه رافوس میگه اینجا تصمیم گیرنده منم و زیادم وقت کل کل کردن نداریم.
برید وپادزهرو پیدا کنید.
سفی پس شما کجا میرید؟
ما میریم دنبال منشع ویروس بگردیم.
بچه ها ازهم جدا میشن وگروه کاداج برای پیدا کردن پادزهر به طبقه آخر میره.
در اتاق رو باز میکنن و داخل میشن.لوز:وای اینجا چقدر کمده!!![تصویر:  leer.gif]
رینو:انقدر برای این رافوس نامرد کار کردم یه بار اجازه نداد داخل کمد هارو ببینم.الان بهترین فرصته[تصویر:  greenstars.gif]
رینو کمد هارو یکی یکی نگاه میکنه و میگه:اااه این تو که هیچی به جز یه سری کاغذ نیست.[تصویر:  angry.gif]
یازو:به جای اینکه فضولی کنی دنبال پادزهر ها بگرد
رینو: فقط سه تا دیگه کمد مونده اونا رو هم ببینم میام[تصویر:  blackeye2.gif]
رینو درکمد رو باز میکنه یهو یه خون آشام مرده میفته روش[تصویر:  scaredsmiley.gif].در همین حال سفی میگه: پاد زهر هارو پیدا کردم
جعبه پادزهرو بر میداره که زمین بزاره رینو از ترس میپره عقب به سفی میخوره و جعبه پاد زهر ها میفته
پادزهر ها میشکنن.[تصویر:  laugh3.gif]
ادامه دارد.....
(آخرین ویرایش در این ارسال: 2013/08/22 10:09 PM، توسط Noctis.)
2012/11/10 03:44 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Kadaj
cloner

*


ارسال‌ها: 1,805
تاریخ عضویت: Nov 2012
اعتبار: 592.0
ارسال: #18
RE: طنزفینال فانتزی از قلم شما
پس اون عکس های طنزی که می گفتید کجا هستنBig Grin[تصویر:  12.gif]؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!! من از کنجکاوی مردم!!!!!!!Big GrinBig GrinBig Grin
[تصویر:  400.gif]
راستی داستانا واقعا عالللللللللللللللللللللللللللللللللللللللی بودن ...........دستتون درد نکنه

Big GrinBig GrinBig Grin
2012/11/29 06:48 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
reno
تازه وارد

*


ارسال‌ها: 7
تاریخ عضویت: Nov 2012
اعتبار: 2.0
ارسال: #19
RE: طنزفینال فانتزی از قلم شما
این renoمن بیدمBig Grin
حال وکنین داستانوBig Grin
2012/12/20 04:05 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
strife
Cloud strife



ارسال‌ها: 301
تاریخ عضویت: Jan 2013
ارسال: #20
RE: طنزفینال فانتزی از قلم شما
ایولللللللللللللللللللللللللللللل.رویای انتقام خیلیییییییییییییییی عالی بود.HeartHeartHeartHeart

LIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIKE,زودنر ادامه شو بنویس.خعلی دلم میخواد بدونم چی میشه.عالییییییییییییییییییییییییییییییییییه.
(آخرین ویرایش در این ارسال: 2013/01/14 05:02 PM، توسط strife.)
2013/01/14 04:11 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  پسرای فاینال فانتزی mariiiiiii 7 216 2017/02/18 07:41 PM
آخرین ارسال: suisen
One Piece-5 طرفدار کی هستین در انیمه فاینال فانتزی؟ ☯Demon☯ 18 1,191 2017/01/26 07:54 AM
آخرین ارسال: mariiiiiii
  بررسی کیفیت تصویری فاینال فانتزی از نظر شما Noctis_P 20 873 2017/01/17 04:17 PM
آخرین ارسال: MTA1999
  انتقادات،پیشنهادات و درخواست های شما در بخش فینال فانتزی Noctis 16 2,199 2016/07/24 12:44 PM
آخرین ارسال: ****Sa****
  جملات مختلف فینال فانتزی به زبان ژاپنی. ((Sephiroth)) 6 647 2016/07/17 09:08 PM
آخرین ارسال: Exella



کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

This forum uses Lukasz Tkacz MyBB addons.