زمان کنونی: 2017/01/17, 10:23 AM درود مهمان گرامی! (ورودثبت نام)


زمان کنونی: 2017/01/17, 10:23 AM



ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 26 رأی - میانگین امتیازات: 4.88
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

طنزفینال فانتزی از قلم شما

نویسنده پیام
Roya
UniQue



ارسال‌ها: 2,060
تاریخ عضویت: Jan 2013
اعتبار: 1204.0
ارسال: #31
RE: طنزفینال فانتزی از قلم شما
والا منکه هنو ننوشتم Big Grin ولی از توی سایت منبعش چند تا داستان خیلی باحال در آوردم گفتم حیفه شمام نخونیدش !



" فوتبال فاینالی ها و فانتزی ها "



آسمان ابری و همه جا سوت و کور، اینجا حیاط دانشکده میدگار است. رو به روی در ورودی دانشکده، زمینی نسبتا بزرگی قرار دارد. در وسط زمین، دو دروازه دور از هم با فاصله مشخصی از هم قرار دارند. زمین خط کشی شده و نقطه های پنالتی، کورنر و نقطه وسط زمین با خط سفید و کلفتی مشخص شده است.

کلود توپ را بر روی نقطه وسط زمین می گذارد و بعد پایش را روی توپ و به چهره تیفا که در مقابلش قرار دارد نگاهی کرد و گفت:

- آماده ای؟

(( فلش بک " برگشت به عقب" ))

ناکتیس مشتش را محکم روی میز کوباند، چهره اش در هم شد و زیر لب گفت:

- آخ دستم!

ناکتیس دوباره مشتش را بالا برد و آروم روی میز کوباند و گفت:

- نه کلود! نباید این بازی رو شروع کنیم! دخترا مثل اتیش زیر خاکستر می مونن، اگه ببازیم چی؟!

رینو به دیوار پشت سرش تیکه داد و گفت:

- ببین داداش، چون نخواستیم کم بیاریم قبول کردم. مگرنه واسه من فرقی نداره!

رود به عنوان تایید سرش را تکان داد و گفت:

- آره، بر فرض اگه ببازیم، خیلی بد می شه و باید اون کار رو بکنیم!

وینست یک گوشه بر روی صندلی نشسته بود و تماشا می کرد.

کلود از روی زمین بلند شد و به سمت جمعیت چرخید و گفت:

- میدونم که براتون خیلی سخته، ولی این آخرین راهیه که برامون باقی مونده. امـــــــــ، وینست تو نظری نداری؟

وینست سرش را بالا اورد و گفت:

- ببین نویسنده منو بی جهت اورده تو داستان، بعد توقع داری نظر هم بدم؟ من اصلا نمیدونم جریان سر چی هست!

کلود دستش را بالا اورد و گفت:

- این تنها راهیه که برامون مونده.

بچه ها دستاشون رو گذاشتن روی دست ناکتیس. وینست صداش رو صاف کرد و گفت:

- میشه خلاصه داستان رو حداقل بهم بگین؟

(( زمان حال ))

دو تیم؛ فانتزی و فاینالی. در مقابل هم قرار دارند و بازی تا چند دقیقه دیگر با وارد زده شدن سوت داور شروع می شود.

سفیروث در حالی که یک سوت بر روی لبانش قرار داشت و یک کلاه ورزشی بر سر داشت، شانه به شانه جنسیس که با همان لباس های معمولی را برتن داشت وارد زمین بازی شد. سفیروث بر روی صندلی موجود کنار زمین نشست و شروع کرد به زدن سوت های پی در پی.
جنسیس سری تکان داد و گفت:

- و قوانین بازی....

سفیروث در حالی که به صندلی لم داده بود. چند تا سوت دیگه زد و جنسیس هم ترجمه کرد:

- هیچ قانونی وجود نداره. اولین تیمی که گل بزنه برنده محسوب می شه و جنسیس یک سایه برام درست کن.

جنسیس که از ترجمه خودشم متعجب شده بود. گفت:

- چی؟!

تیم فاینالی ها تشکیل شده از : کلود و ناکتیس ضد حمله. رینو و رود دفاع و وینست هم دروازه بان.

تیم فانتزی ها تشکیل شده از: تیفا و استلا ضد حمله، سارا و یوفی دفاع و دروازه بان هم اریس.

بازی شروع شد!

کلود توپ رو میاره عقب و پاس میده به ناکتیس. ناکتیس همینکه میاد قدم از قدم برداره. تیفا جفت پا میره توی صورت ناکتیس و توپ رو صاحب می شه.
استلا یک پرش می زند و پایش را روی سر کلود میذاره و تمام قدرتش را در پاهایش جمع می کند و یک پرش بلند به سمت آسمان می زنه.
کلود بخاطر شدت نیروی وارد شده پخش زمین می شود. تیفا توپ را بلند می کند و یک ضربه محکم به سمت آسمان می زند. استلا روی هوا چند تا چرخ زد و با گفتن کلمه:

- ضربه آتشین!

ساق پایش را محکم به توپ می زنه. توپ آتیش می گیره وبه سمت وینست شتاب می گیره. وینست تفنگش رو در میاره و سه تا تیر همزمان به توپ می زنه. توپ با صدای شترق میترکه!

رینو عرق روی پیشنایش را پاک کرد و گفت:

- یک لحظه نفهمیدم. چی چی شد؟!

سفیروث از جایش بلند شد شروع کرد به سوت زدن و بعد دوتا کارت زرد و دوتا کارت قرمز برای وینست کشید. جنسیس هم ترجمه کرد: بخاطر صدمه زدن به اموال عمومی. دوتا کارت زرد و یک کارت قرمز می گیری. کلا اخراجی!

کلود، ناکتیس، رینو و رود یک صدا گفتند:

- اخراج!

ناکتیس با دماغی خونی از جایش بلند شد و یک نگاه معنا داری به کلود انداخت. کلود سرش را تکان داد و روبه رینو و رود کرد و گفت:

- بچه ها، هوای دروازه رو داشته باشین!

جنسیس یک توپ جدید اورد و گذاشت روی نقطه شروع و بازی دوباره شروع می شه.
ناکتیس پایش را روی توپ می گذارد و تیفا رو میبینه که داره به سمتش میاد. خیلی سریع از قدرتش جابه جایی استفاده می کنه و پشت تیفا ظاهر می شه و با آرنج دستش به کله تیفا می زنه. استلا حواسش به سمت تیفا پرت می شه. که ناگهان کلود با دوتا زانو هاش محکم می کوبه به شکم استلا.

یوفی و سارا دستانشان را جلو میارن و با صدای بلند می گن:

- دفاع آهنین!

ناگهان دو جسم یوفی و سارا بهم دیگه می چسبه و یک دیوار آهنی که تا لب خط اوت امتداد داشت رو تشکیل دادند.

ناکتیس توپ را بلند کرد با گفتن کلمه:

- ضربه ماهی لیز!

یک ضربه کاد دار به توپ زد. توپ کش اومد و از سمت زمین به سمت دیوار آهنی رفت و خیلی راحت و با شتاب از روی دیوار رد و به سمت اریس با تمام قدرت در حال پیش رفتن. اریس دو دستانش را بهم زد و گفت:

- نمیذارم گل بشه.

کلود با صدای بلندی گفت:

- عمرا ! روح بزرگوار احضار شو!

ناگهان آسمان شکافت خورد و روح بزرگوار زک از آسمان به سمت زمین اومد.

اریس با دیدن زک، اشک شوق در چشمانش جمع شد و به سمت زک دوید. غافل از اینکه دروازه خالی است. و توپ به داخل چهارچوب دروازه می رود. و گللللللللللللللللل!
سفیروث چندتا سوت می زنه و جنسیس که در حال باد زدن سفیروث بود گفت:

- تیم فاینالی ها برنده مسابقه ان!

رینو ، رود، ناکتیس و کلود شروع کردند به پای کوبی!
اریس زک را بغل کرد ولی زک با لمس کردن اریس بخار شد و به سمت آسمان رفت.
ناگهان ابرو های اریس در هم کشیده می شود و دندان هیش را بهم میفشارد. و با صدای بلندی می گوید:

- می کمشتون!

اریس به سمت دروازه رفت و توپ را بلند کرد و با گفتن کلمه:

- ضربه نفله کننده!

پایش را محکم به توپ زد.

ناگهان دورتادور توپ را گردباد عظیمی فرا گرفت. و به سمت دروازه حریف رفت، دیوار آهنین در اثر برخورد با توپ سوراخ شد و همچنان در حال پیش رفتن بود. کلود و ناکتیس در حال رقصیدن بودند که توپ با موج عظیمی از گرد باد از بغلشون رد شد. تمامی لباس های ناکتیس و کلود از تنشون در اومد. توپ با قدرت فراوانی در حال رسیدن به دروازه بود.

رینو با دیدن موج عظیم به رود گفت:

- داداش اگه مردم برام فاتحه بخون.

رود:

- چی داری می گی!؟! الا هردوتامون میمیریم!

و توپ با به رود و رینو برخورد کرد و داخل دروازه رفت. بخاطر قدرت زیاد توپ دروازه از جا کنده شد و به سمت آسمان پرتاب شد!

سفیروث که از شدت تعجب چشماش گرد شده بود به صحنه مقابل نگاه می کرد که اریس با چهره ای غضبناک جلوش ظاهر شد و گفت:

- تیم برنده کیه؟!

(( چند ساعت بعد ))

رینو و رود با دست و پایی شکسته و درحالی که عصا به دست بودند. داشتند داخل دست شویی ها رو تمیز می کردند.

غذا خوری دانشکده.

ناکتیس ته دیگ رو با قاشق در حال خراشیدن بود. کلود با صدای بلند گفت:

- دوتا کباب. دوتا جوجه.

ناکتیس با عصبانیت گفت:

- کفگیر نداریم! صبر بده برنجارو زیر و رو کنم! الا میدم!

(( فلش بک به عقب ))

تیفا کتابش رو محکم بست و گفت:

- ما دخترا داریم همه کار های دانشکده رو می کنیم! بعد می گین کم کار!

کلود نیشخنده ای زد و گفت:

- خیل خب باشه. یک مسابقه فوتبال می زنیم. اگه شما ها بردین هر بلایی که خواستین سرمون بیارین!

چشمان تیفا برقی زد و گفت:

- قبوله!
2013/06/06 04:38 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
nig
.



ارسال‌ها: 1,435
تاریخ عضویت: Dec 2011
اعتبار: 523.0
ارسال: #32
RE: طنزفینال فانتزی از قلم شما
این داستان آخریه خیلی باحال بود رویا!Big Grin من که از خنده مردم مخصوصا این قسمتش:
نقل قول: اریس دو دستانش را بهم زد و گفت:

- نمیذارم گل بشه.
یه لحظه تصور کردم اریس شبیه واکی بایاشی خودمونه و یک کلاه کپ هم روی سرشه در حالی که کلود مثل کاکرو داره می ره به سمتشBig Grin بعد یهو داستان رومانتیک شد!
نقل قول: اگهان آسمان شکافت خورد و روح بزرگوار زک از آسمان به سمت زمین اومد.

اریس با دیدن زک، اشک شوق در چشمانش جمع شد و به سمت زک دوید. غافل از اینکه دروازه خالی است. و توپ به داخل چهارچوب دروازه می رود. و گللللللللللللللللل!
[تصویر:  15.gif]زکBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig Grin[تصویر:  19.gif][تصویر:  16.gif]
(آخرین ویرایش در این ارسال: 2013/06/06 04:59 PM، توسط nig.)
2013/06/06 04:58 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Roya
UniQue



ارسال‌ها: 2,060
تاریخ عضویت: Jan 2013
اعتبار: 1204.0
ارسال: #33
RE: طنزفینال فانتزی از قلم شما
آره ابجی من خودم از همین جاهاش خیلی خوشم اومد یکی هم اونجا که ناکتیس میگه:
نقل قول: - کفگیر نداریم! صبر بده برنجارو زیر و رو کنم! الا میدم!
Big GrinBig GrinBig Grin
2013/06/07 09:24 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
mehrnaz
**ariel***angel**



ارسال‌ها: 382
تاریخ عضویت: Jun 2013
اعتبار: 306.0
ارسال: #34
RE: طنزفینال فانتزی از قلم شما
خیلی باحال بودن خیلی
2013/06/08 05:42 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
mehrnaz
**ariel***angel**



ارسال‌ها: 382
تاریخ عضویت: Jun 2013
اعتبار: 306.0
ارسال: #35
RE: طنزفینال فانتزی از قلم شما
لطفا بازم بذارین
2013/06/08 06:43 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Roya
UniQue



ارسال‌ها: 2,060
تاریخ عضویت: Jan 2013
اعتبار: 1204.0
ارسال: #36
RE: طنزفینال فانتزی از قلم شما
حتما !!Angel
یه داستان هست از جشم تولدت سفیروثه ...Big GrinBig GrinBig Grin
غلط املایی زیاد داره ولی خیلی بامزس اونو درستش کنم میذارم !!!Cool
2013/06/12 10:51 AM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
mehrnaz
**ariel***angel**



ارسال‌ها: 382
تاریخ عضویت: Jun 2013
اعتبار: 306.0
ارسال: #37
RE: طنزفینال فانتزی از قلم شما
ممنون...شما خیلی خوبین...دوست دارم خودم هم بذارم ولی هیچی ب مغزم نمیرسه...یه بار ب یه نفر گفتم دارم ب بن بست میرسم باور نکرد....
2013/06/13 03:14 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Roya
UniQue



ارسال‌ها: 2,060
تاریخ عضویت: Jan 2013
اعتبار: 1204.0
ارسال: #38
RE: طنزفینال فانتزی از قلم شما
نه بابا این چ حرفیه خوبی از خودته عزیزم !!!! شما تازه اول جونیته مغزت بازه ما پیر شدیم دیگه


...
بعدشم من که اینا خودم ننوشتم ابجی از منبعش گیر آوردم ( فکر بد نکنبن خودمم می نویسم حالا


(
اون سفیروث رو هنوز دارم ویرایش می کنم ولی این هم قشنگه مخصوص طرفدارای فاینال فانتزی



30 روش براي عصباني كردن جنسيس:

معمولا زك روزايي كه كار نمي كرد رو به وقت گذروندن با دوستاش و بيرون رفتن و صفاسيتي مي گذروند. ولي توي اون روز به خصوص دوستاي زك مي خواستند به يه كافه ي مشكوك و تاريك برند ، و از اون جايي كه انجيل با رفتن به همچين جاهايي و كاملا مخالف بود ؛ به زك اجازه ي رفتن نداد و مجبورش كرد تا در شينرا بمونه.

زك واقعا حوصله اش سر رفته بود تا اونجا كه يه فكر جالب به كله اش زد!
در پايان روز انجيل يه ليست بلند و بالا توي كشوي ميز زك پيدا كرد در حاليه آرزو مي كرد زك به جاهاي بدبد نرفته باشه.

ليست از اين قرار بود:
30 راه براي آزار دادن جنسيس:
نوشته ي زك فير
قبل از هر چيزي بايد بگم كه تحت هيچ شرايطي نبايد از اين ليست استفاده كنين مگر اينكه انجيل يا سفيروث باشين

(چون فكر مي كنم جنسيس اينقدري اين دو تا رو دوست داره كه دست كم نكشتشون.)

به علاوه اگه كسي كه اينو مي خونه خود جنسيس هست ، شرمنده داداش من حوصله ام سر رفته بود!


1- هر نوع اسم مستعاري كه مي تونين براش بذارين از قبيل "جن" و "جني " (توجه كنين تمام اين اسامي دخترونه هستن!)

2- هر چي مي تونين درباره ي "بي دل" بد بگين اگه اين كارو بكنين مرگتونو تضمين مي كنم.


3- يه جلد از كتاب "بي دل" رو بدزدين و در خشكوشوي لباس هاتون قايم كنين.

4- هر چي مي گه رو با لحني رمانتيك تر از لحن خودش عينا تكرا كنيد.

5- موقع بازي قايم باشك حتما تلاش كنين تا زير كت قرمزش قايم بشين.

6- بهش بگين شبيه سفيروثه با موهاي رنگ كرده و كوتاه شده.

7- بهش بگين خيلي شبيه گكت هست.(گكت يه خواننده ي ژاپنيه كه طرح جنسيس از روي اون گرفته شده)

8- كلوپ طرفداران گكت رو پيدا كنينو به اعضاش بگين كه جنسيس گكته و فرار كردن جنسيس از دستشون و التماس هاش براي كمك رو با تمام وجود تماشا كنين!


9- در تمام كل شينرا شايعه پراكني كنيد كه موهاي جنسيس واقعا قرمز نيستن و رنگ كردن .(البته واقعا قرمزن و در اين شكي نيست)

10- نصف شب بهش زنگ بزنين و ازش بپرسين كه يخچالش سالمه يا نه.

11- بهش بگين كه از سيب بانورا متنفرين و سيباي معمولي رو ترجيح مي دين.

12- بگين كه شمشيرش زيادي جرقه در مي كنه و خيلي هم دخترونه است .(البته بخش اول درسته)

13- بهش بگين كه يه دخترو تو خيابون ديدين كه مدل موهاش مثل جنسيس بوده.

14- صداي آوازخوندنشو توي حموم ضبط كنين و فردا صبح با بلندگوهاي شينرا تو كل ساختمون پخش كنين.

15- قهوه اش رو با قهوه ي سفيروث عوض كنين .(جنسيس از قهوه ي سياه كه محبوب سفيروثه بدش مياد) توجه كنين كه اين كار ممكنه سفيروث رو هم عصباني كنه و اين قرنه است با مرگ آني!

16- ازش بپرسين كه بلده والتز برقصه بعد بپرسين از تانگو چي ميدونه و همين طور هي بپرسين تا جايي كه هيچ رقص ديگه اي نمونده باشه . اون وقت دمتونو بذارين رو كولتون و با آخرين سرعت ممكن فرار كنين.

17- وقتي توي ماشين باهاش هستين آهنگ مايلي كروز يا ربكا بلك رو با آخرين درجه ي ممكن صدا پخش كنين و مطمئن باشين نمي تونه بكشتتون چون اونطوري تصادف مي كنين!

18- بهش بگين كه از روي "بي دل " فيلم ساختن و وقتي ذوق مرگ شد بزنين سر پوزش بگين كه دروغ گفتين.

19- بهش بگين كه خيلي بده كه به كتاب "بي دل" اعتياد پيدا كرده.

20- از طرف سفيروث يه نامه ي دروغي براش بنويسين و توش بگين كه علاقه اش به ادبيات كلاسيك واقعا زجر آوره. ( نكته اش اينجاست كه جنسيس قبلا جزو طرفداراي سفيروث بوده اگه اين نامه رو بخونه در جا هنگ مي كنه)

21- همه ي سيبهاي بانوراشو بدزدين و باهاشون شربت درست كرده و جلوي چشاش نوش جان كنين.

22- جاي وسايلشو با هم عوض كنين چون صبحا كه بيدار ميشه اونقدر خواب آلوئه كه نمي فهمه چي رو داره بر مياره و در اثر اقدام شما احتمالا دستكشاشو مي كنه و پاش و جوراباشو دست مي كنه!

23- در هر موقعيتي ازش عكس بگيرين و بگين كه دستور لازارد بوده.

24- عضو كلوپ طرفداراش بشين.

25- اعضاي كلوپ طرفداراش رو ببرين به آپارتمانش.

26- كليد آپارتمانشو با مال سينگ عوض كنين . همه مي دونن كه جنگجو ها چقدر از تاركس ها بدشون مياد!

27- براي تماشاش تئاتر " بي دل" همراهش برين و تمام طول نمايش رو بلندبلند حرف بزنين.

28- بهش بگين كه يكي داره تعقيبش مي كنه و بعد از اون هر جا رفت دنبالش بريد.

29- وقتي دور و برشين تا مي تونين حرف بزنين (البته من به شخصه اينكارو دور و بر همه انجام ميدم)

30- از بپرسين كه براي اينكه قدش كوتاهتر از سفيروث به نظر نياد چكمه ي پاشنه بلند مي پوشه؟



در پايان يك بار ديگه مي گم كه تحت هيچ شرايطي موارد بالا رو انجام ندين مگه اينكه سفيروث و انجيل باشين در غير اينصورت خونتون پاي خودتونه.
(آخرین ویرایش در این ارسال: 2013/06/13 03:46 PM، توسط Roya.)
2013/06/13 03:29 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
mehrnaz
**ariel***angel**



ارسال‌ها: 382
تاریخ عضویت: Jun 2013
اعتبار: 306.0
ارسال: #39
RE: طنزفینال فانتزی از قلم شما
خیلی جالب بود مخصوصا مورد14 خیلی عالی بود خوشم...ب تو ک نمیگن پیر...تو هم ک هنوز جوونیBig Grin

چه خودت نوشته باشی چه کس دیگه زحمت گذاشتنش رو ک کشیدی این خودش یه دنیا می ارزه این ک میدونیم ب فکر ماهم هستیHeart
(آخرین ویرایش در این ارسال: 2013/06/13 03:44 PM، توسط mehrnaz.)
2013/06/13 03:42 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
mehrnaz
**ariel***angel**



ارسال‌ها: 382
تاریخ عضویت: Jun 2013
اعتبار: 306.0
ارسال: #40
RE: طنزفینال فانتزی از قلم شما
منم تصمیم گرفتم داستان بذارم...اسمش هم هست...اسم براش انتخاب نکردم خودتون انتخاب کنین...راستی اگه از جایی خوشتون نیومد حتما بهم بگین...

همه چیز تمام شده بود.یه روز از روزی ک کلود دوباره سفیروث رو شکسته بود میگذشت و کلود میخواست تا لنگه ظهر بخوابه ک در اتاقش با سروصدای زیادی باز شد و مارلین دنزل اومد تو اتاق و شروع ب پریدن رو دشک کلود کردن...پشت سر اونا هم تیفا اومد داخل و درحالی ک پیشبند بسته بود گفت کلود بلند شو وقت تمیز کردن خونه س...خلاصه تیفا هر چی کار سخت بود انداخت گردن کلود...درآوردن پرده ها...جارو کشیدن...شستن پرده ها...گردگیری کل خونه...شستن دیوار...شستن ظرفا و...حالا خود تیفا چیکار کرد؟؟دوست دارین بدونین؟؟تیفا هم فقط غذا درست کرد.مارلین و دنزل هم رو میز نشسته بودن و تیفا رو تشویق میکردن!!!!!!!کلود بیچاره پس از تموم شدن کاراش رو مبل وا رفت...ک بارت بش زنگ زد گفت داری چیکار میکنی؟؟کلود هم گفت خسته کوفته بدون انگیزه رو مبل پهن شدم و با کاردک باید بیان جدام کنن.بارت هم گفت خیلی خوب میخواستی زن بگیری ک این بلا سرت نیاد،من پس فردا میم یه سر ب مارلین میزنم سلام منو بهش برسون.
تیفا برای تشکر از کلود براش یه قهوه ی خوب درست کرد و همون موقع بود ک کلود فهمید واقعا عاشقش شده.خلاصه پس از گذشت چند روز کلود بازبون بازی تونست از تیفا خاستگاری کنه...و مراسم عروسی بر پاشد.کارت عروسیشون هم جنسیس نوشته بود:
شادباشنامه
دراین عهد فرخنده ک تا ابد پاینده باد مجلس جشن و سرور ب مناسبت وصلت میمنت اثر عروس خانم تیفا بانو لاکهارت و ماه داماد میرزا کلود خان استرایف منعقد است.مدعوین محترم از نسوان مکرمه و رجال معظمه در یوم الجمعه در دارالضیافه با صفا و مجلل نزول اجلال بفرمایید.ک در آن اطعمه و اشربه ب نحو احسن مهیا میباشد و لکن انواع کف،کل،قر و بشکن و اصوات بلبلی نیز بلااشکال است.این عهد فرخنده ک گوش شیطان کور و چشم شیطان کر تا ابد پاینده خواهد بود در کلیسای اریس بانو بر گذار خواهد شد و کشیش این مجلس جنسیس خان روحانی میباشد.

روز عروسی از راه رسید و همه در اون حظور داشتن حتی سفیروث.سفیروث در گوش کاداج گفت حالا ببین چطوری مجلس عروسیش رو ب عذا تبدیل میکنپ.کلود و تیفا وارد شدن و مارلین و دنزل هم پشت سرشون گل میریختن.یکی از برگ های گل ها روی بینی سفیروث افتاد و لوز شروع ب گکرد.
وقتی تیفا و کلود ب کشیش رسیدن جنسیس گفت:من از الله

لوز شروع ب گریه کرد.
وقتی تیفا و کلود ب جنسیس رسیدن جنسیس گفت:هدیه الهه من ب شما دو کفتر عاشق این عشق میان قلب هایتان است و من با رضایت مادر شمارا زن و شوهر اعلام میکنم.لوز با صدای بلند تر شروع ب گریه کرد.همه سوت جیغ و هورا میکشیدند و رینو هم داشت کل میزد.سفیروث شمشیرش رو در آورد و ب سمت کلود راه افتاد ولی جنسیس از پشت با لاولس زد تو سر سفیروث و اونو پهن زمین کرد و گفت:
ای ملعون میخواستی دور از چشم ما این عهد فرخنده را ک تا ابد گوش شیطان کور و چشم شیطان کر پاینده خواهد بود را ب مجلس عذا تبدیل کنی؟؟سفی...سفی جون...سفی عزیزم...چرا جواب نمیدی؟؟؟بعد نیم ساعت سفیروث درحالی ک کله های خندون کلود ب جای ستاره دور سرمیخندیدن بلند شد و تا چشمش ب کلود افتاد گفت:
تو...تویی ک موهایت همچون گیسوان خورشید زرد و چشمانت همچون آسمان آبی...(وچند قدم ب کلود نزدیک شد)مارو برای خاستگاری خبر نکردی :h
بلا سوخته؟؟نگفتی یه برادر بزرگی چیزی دارم؟؟همینطوری سر خود کارتو کردی؟ولی عیب تداره جیگر ب جاش دختر خوشگلی رو تور کردی.
صدای جنسیس اومد ک داشت بلند بلند سخنرانی میکرد:
همین است این هدیه ی الهه است سفیروث از شیطانی بدجنس تبدیل ب برادری مهربان شد.
خلاصه جیغ و هورای همه دراومد و همه شروع ب شادی کردن موقع بزن و بکوب همه حتی لوز یازو سفیروث و جنسیس داشتن میرقصیدن ب جز کاداج.سفیروث اومد جلو وبش گفت برادر ب ما ملحق شو یکم از این حرکات موزون انجام بده.کاداج زیر لب غرغری کرد و شروع کرد دست هاشو تکون دادن.سفیروث هم خرکیف شد و عروسی بدون مرگ کسی تمام شد.چند ماه گذشت و تیفا ب کلود خبر داد ک حامله س.ولی تیفا یه ویار خاص داشت...اونم کلود بود!؟!؟فکر بد نکنین منظورم اینه ک هر وقت کلود رو میدید می آورد بالا..!!کلود هم مجبور شد برای راحتی همسرش خونه رو ترک کنه سه چهار ماه گذشت و تیفا بعد از یک ساعت استفراغ کردن ب کلود زنگ زد و گفت کلود بچه ت دختره.کلود هم کلی خوشحال شد.چند ماه دیگه هم گذشت و مارلین ب کلود زنگ زد گفت:
کلود بدو بیا نینیت داره ب دنیا میاد.بعد هزار جور زحمت کلود تیفا رو با موتور رسوند ب بیمارستان توی اتاق عمل جراح کلی دردسر داشت دست خودشو برید چش یکی از پرستارا رو در آورد بچه با لگد اون یکی پرستار رو شوت کرد بیرون ...تا این ک دکتر ب پرستار گفت چاقو رو بده و پرستار گفت میخوای بند نافش رو ببری؟؟دکتر گفت پ ن پ میخوام برا تیفا خانوم رقص چاقو برم ازش شاباش بگیرم.
کلود بیرون منتظر بود .عاصی شده بود تا این ک دو تا پرستار اومدن دست هر کدوم یه بچه بود کلود گفت:کدوم بچه منه؟
پرستار گفت هردوشون.
کلود با خودش فکر کرد چه شود.مارلین و دنزل و این دوتا...مدرسه موش ها شد.
مارلین و دنزل مث پروانه دور بچه ها میپلکیدن ک همه ی بروبچ ف ف7اومدن لوز شروع ب گریه کرد و سفیروث رو کرد ب کلود گفت:عمو شدم...بلا سوخته عجب بچه های خوشکلی داری.
و رو کرد ب جنسیس گفت:

سفیروث رو کرد ب جنسیس گفت:جنی جون نظرت چیه ما هم بریم زن بگیریم؟؟خیلی خوب میشه ها...ماهم بابا میشیم.
جنسیس ک دیگه واقعا عصبی شده بود با لاولس دوباره زد تو سر سفیروث و دوباره سفیروث بیهوش شد.وقتی ب هوش اومد گلوی کلود رو گرفت و گفت:خیلی وقته ندیده بودمت کلود.خلاصه سفس دوباره سفی شد ولی کاداج و لوز و یازو و جنسیس نذاشتن اون بچه های کلود رو بی پدر کنه.
کلود هم بعد از مرخص شدن تیفا برگشت خونه و ب خوبی خوشی ب زندگیش ادامه داد.

خوب بچه ها تموم اگه انتقادی چیزی دارین حتما بگین و اگه خواستین خودتون داستان رو ادامه بدین.اگه هم خوشتون اومد بگین تا من یه داستان دیگه هم بنویسمBig Grin
(آخرین ویرایش در این ارسال: 2013/06/14 02:04 PM، توسط mehrnaz.)
2013/06/14 01:22 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  بررسی کیفیت تصویری فاینال فانتزی از نظر شما Noctis_P 19 747 امروز 07:13 AM
آخرین ارسال: Sephiroth71
One Piece-5 طرفدار کی هستین در انیمه فاینال فانتزی؟ ☯Demon☯ 17 1,109 2016/09/03 05:08 PM
آخرین ارسال: amirmahdi
  انتقادات،پیشنهادات و درخواست های شما در بخش فینال فانتزی Noctis 16 2,145 2016/07/24 12:44 PM
آخرین ارسال: ****Sa****
  جملات مختلف فینال فانتزی به زبان ژاپنی. ((Sephiroth)) 6 617 2016/07/17 09:08 PM
آخرین ارسال: Exella
zجدید نقد فینال فانتزی xiii.13 ((Sephiroth)) 5 637 2016/07/07 10:02 AM
آخرین ارسال: ((Sephiroth))



کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

This forum uses Lukasz Tkacz MyBB addons.