زمان کنونی: 2017/03/25, 05:10 PM درود مهمان گرامی! (ورودثبت نام)


زمان کنونی: 2017/03/25, 05:10 PM



ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 26 رأی - میانگین امتیازات: 4.88
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

طنزفینال فانتزی از قلم شما

نویسنده پیام
((Sephiroth))
Lightning returns



ارسال‌ها: 1,202
تاریخ عضویت: Jun 2015
اعتبار: 284.0
ارسال: #91
documents RE: طنزفینال فانتزی از قلم شما
تنها در خانه .

کلود :تیفا ،ده زود باش ،زود چمدون بیار دیگه ،من که تمام روز شاه فنر نیستم .
تیفا :صبر کن !هنوز باید بشمرم .
کلود:چی رو ؟
تیفا:تعداد مسافران رو دیگه .خب الان دیگه کم وکسر نداریم .
دنزل با چهره ی خواب الود از روی تختش بلند شد و دید همه به جز او اماده شده اند.
ناراحت شد ،اما چند دقیقه بعد لبخندی شیطانی زد و گفت :چه بهتر من،من دیگه واسه خودم بزرگ شدم.
کلود درب خانه را قفل زد و با خیال راحت سوار ماشینش شد.
دنزل ابتدا هیچ کاری نکرد ،سپس لبخندی زد و ارام گفت:من مراقب خونه هستم ،داداش کلود و اجی تیفا.
دنزل با سرعت از پله ها پایین امد و بدو بدو به سمت یخچال رفت و خامه شکلاتی فندقی را برداشت .
مقداری از ان روی نان تست مالید و سپس خورد.
او از شدت خوشحالی نمیدانست که چه کند.

ساعت یک بعد از ظهر خانه ی دزدها.
سفیروث :خوب بچه ها جون ،من مطمعنم که کلود مادر رو از ما قایم کرده .
حالا بهترین کار اینکه تا زمانی که رفته شمال لب دریا ما بریم و کار رو یکسره کنیم .
کاداج جوراب مشکی روی سرش کشید و گفت:أه چه بوی گندی
سفیروث:گریه نکن کاداج .
کاداج:من گریه نمیکنم.
یازو :حالا باید چیرو بدزدیم ؟
سفیروث یک پس گردنی به سر یازو زد و گفت:هیس ،این کار ما دزدی نیست اینکار ما نجات مادره .
لوز:گریه نکن یازو
یازو :گریه بسه لوز .
سفیروث جوراب زنانه ی شیشه ای را روی سرش کشید و گفت:با شمارش من امشب کارشون ساختس.


دنزل به ارامی کلید های زاپاس را برداشت و درب را باز کرد وبه سمت مغازه راه افتاد.
سفیروث:این کیه ،قرار نبود این تو خونه بمونه !
کاداج:مهم نیست اینم به عنوان سر جهازی ،گل سر سبد مجلس میبریم .
لوز:فکر کنم کلود اینو گذاشته خونه تا از خونه مواظبت کنه .ههههههه
یازو:شایدم اون بر خلاف جسش ،یه موش کماندو باشه!هان؟
کاداج:نه بابا این بیشتر بهش میاد هاچ زنبور عسل باشه .
سفیروث:من میدونم اونو واسه چی گذاشته خونه
همه:میدونی؟
سفیروث:اره اونو جا گذاشتن.
دنزل از مغازه برگشت .ومتوجه تحت نظر داشتن خودش و خانه شد.
پس فوری نقشه کشید.
درب ها را قفل کرد.
یه تعداد چوب لباسی به همراه توپ را برداشت ،لباس های کلود ،تیفا ،مارلین،وینسنت،برتوغیره...
به همراه یه تعداد پارچه که انها را به شکل کلاه گیس در اورد.
هوا تاریک شد.
سفیروث و‌بقیه. کمین گرفته بودند.
دنزل چراغ هارا روشن کرد و سعی کرد به ادمکهای ساختگی حرکت بدهد.
سفیروث با تعجب:اینا کی برگشتن خونه ،ما که تمام مدت این خونه رو تحت نظر داشتیم.
کاداج:شاید اصلا نرفتن جایی.
. . .
ادامه دارد...
2015/08/28 05:54 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
((Sephiroth))
Lightning returns



ارسال‌ها: 1,202
تاریخ عضویت: Jun 2015
اعتبار: 284.0
ارسال: #92
RE: طنزفینال فانتزی از قلم شما
سفیروث لبخند ملیحی زد و گفت:خب کاداج جون الان ساعت ۱۲شبه اینا نمیخوان مهمونیشون رو تموم کنن.
کاداج :یه کاسه ای زیر نیم کاسس.
سفیروث:اون بچه توی خونه تنهاست .
خب ما از در زیر زمین وارد میشیم.
دنزل لبخند شیطانی زد.
چرا که او برای این چهار نفر نقشه ها دارد.
یک لامپ اویزان از سقف و یک پارچه ی سپید بلند میتواند به خوبی نقش یک روح را ایفا کند.
سفیروث :خب این دیگه کاری کاری نداره بیا،بفرما.
یازو :روح ؟؟؟؟
سفیروث:خودت فهمیدی چی گفتی؟
یازو :اون باید ماری خون الود باشه .
سفیروث :خوب ککککککککهههههههههه وووووو وای !
کاداج در دم غش کرد .
دنزل با صدای ترسناکی میگفت:از خونه ی من برین بیرون از خونه ی من برین بیرون.
سفیروث :شرمنده ما یه چیزی اینجا جا گذاشتیم ،دیدیم بهترین فرصته تا الان برش داریم.
دنزل سر عروسکی هم اندازه ی انسان هارا برداشته و به سس گوجه فرنگی و رب اغشته کرده بود.
بعد انرا جلوی سفیروث انداخت و گفت:هرکی بخواد وارد خونه بشه عاقبت همینه.
سفیروث از ترس فرار کرد ولی پاش گیر کرد.
در این میان بود که دنزل جاروبرقی وحشت ناکشان را روشن کرد.
جاروبرقی گامبالو و بسیار قوی که قادر بود حتی انسان را نیز ببلعد.
سفیروث:نههههههههههههههه؟من جونم من هنوز ارزو دارم !بزار من برم !
دنزل:نمیشه ،تو غذای ماری خون الود هستی ،تو غذای اصلی من هستی ،باید بخورمت.
لوز:الو صد و ده ،من گریه نمیکنم،من نمیدونم ،من فقط مامانمو میخوام.
بعد گوشی از دستش به زمین افتاد ،و با من م کنان گفت:مامان خودتی ،پس چرا این شکلی شدی.
اون هم در عرض سیه ثانیه غش کرد.
سفیروث :صبر کن تو رو خدا صبر کن ،من یه شمشیر دارم.
دنزل:خوبه با همون نصفت میکنم.
...
کلود:نترس سفیروث من الان نجاتت میدم.
بعد عین یک شوالیه ی مهربان سفیروث را در اغوش کشید و همچون بره ای از چنگال دنزل برها نید.
مارلین:واسه چی سر عروسک منو کندی نامرد ؟اهای با تو ام .اصلا باید این چاقو رو در قلبت فرو کنم.
کاداج :هان چی شده؟
مارلین:خدا خفت کنه ،الان تو رو به سزای عملت میرسونم.
...
2015/08/30 09:55 AM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
((Sephiroth))
Lightning returns



ارسال‌ها: 1,202
تاریخ عضویت: Jun 2015
اعتبار: 284.0
ارسال: #93
RE: طنزفینال فانتزی از قلم شما
ماجراهای جالب بازی های من.
دیشب بی خوابی به سرم زده بود پس عروسکهای ف ف رو ورداشتم .
چراغ مطالعه رو جای چراغبرق های عظیم در نظر گرفتم.
سکانس اول.
عروسک لایتینگ را کمی به سمت ریل قطار اسباب بازی حرکت دادم.
همه جا تاریک بود.
ایستگاه تعطیل بود ولایتینگ تنها انجا بود.
بعد قطار اسباب بازی را روشن کردم ،اما خب طبق قضیه داستان قطار از لایتینگ رد شد .
لایتینگ از قطار کوهستان شیطان جا ماند.
هوا کمی سرد بود .
سکانس دوم.
گرگی اطراف محوطه میگشت .
لایتینگ سعی کرد خود را به نزدیک ترین پناهگاه برساند.
گرگه همون ناکی ناکیه ها مثلا اینجا موجود بسیار بدیه وزیر دست شیطان کار میکنه وماموره هر
کسی که میخواد به کوهستان شیطان نزدیک بشه رو بکشه.اما خودش هم نمیدونه چرا.
گرگ مثلا زوزه ای زد ودر تاریکی اطراف لایتینگ گردشی کرد.
(آخرین ویرایش در این ارسال: 2015/11/15 04:03 PM، توسط ((Sephiroth)).)
2015/11/12 06:43 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
yasssss0111
تازه وارد

*


ارسال‌ها: 39
تاریخ عضویت: Aug 2016
اعتبار: 6.0
ارسال: #94
RE: طنزفینال فانتزی از قلم شما
خخخخ جالب بودتصویر: richedit/smileys/yahoo_Big/400.gif
2016/08/19 01:38 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
amirmahdi
کاربر فعال پارک انیمه



ارسال‌ها: 101
تاریخ عضویت: Sep 2016
اعتبار: 30.0
ارسال: #95
RE: طنزفینال فانتزی از قلم شما
خیلی زحمت کشیدید دوسته مهربان خیلی خنده دار بود ممنونتصویر: richedit/smileys/YahooIM/8.gif
2016/09/03 05:21 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
((Sephiroth))
Lightning returns



ارسال‌ها: 1,202
تاریخ عضویت: Jun 2015
اعتبار: 284.0
ارسال: #96
RE: طنزفینال فانتزی از قلم شما
ماجرای جدید وجذاب
زک به تنور اریس خاک به سر.
روزی روزگاری.
اریس وزک در خانه که چه عرض کنم یک الونک کاخگلی زندگی میکردند.
اریس دیگ بزرگی پر اب کرده بود.واسه اش.واسه هیچم ام نه فقط واسه اش.موندم معده خودش وشوهر جای چندتا ظرف نذری داره.
بگذریم.
اریس گوشتا ریخت تو اب داغ ابپز بشن.
بعدش از اشدونی بیرون رفت.
در همین اثنا زک چپید تواشدونی.
از حول گوشت افتاد تو دیگ وتبدیل شد به استیک زک جوش اورده.
اریس در حال چپیدن به اشدونی بود که با صحنه جزغاله شدن
زک مواجه شد.
بعدش دوان دوان به میدان شهر برفت.
در همین اثنا سفیروث در میدان شهر منتظر تاکسی بود اریس رو دید.
یکهویی گفتnet:اریس خاک به سر چرا خاک به سر؟

اریس:هه اه اه ههه اه اه، زک بی شعور ،افتاد تو تنور
زک بیشعور شده جزغاله ، زک به تنور.اریس خاک به سر.
بله بچه های عزیز.سفیروث هم از ناراحتی خودشو کچل میکنه.
سفیروث از کنار کلود رد میشه.
کلودnet:سفی کچلوو! چرا کچلو؟
سفیروث:زک به تنور ،اریس خاک برسر.سفی کچلو.
بله عزیزان کلود هم باشنیدن این حرف یک چشم خودشو با اسپری فلفلی کور میکنه.
کلود از کنار تیفا رد میشه.
تیفاnet:کلود یک چشمی!چرا یک چشمی؟
کلود:زک به تنور ،اریس خاک به سر،سفی کچلو،کلود یک چشمی.
تیفا هم از غصه و ناراحتی سطل تاپاله رو روی سرش خالی میکنه.
تیفا از کنار یوفی رد میشه
یوفیnet:تیفا چیز به رو!چرا چیز به رو؟(بچه شرمنده نمیشد اینکارو نکنم.شرمنده ها قصد بی احترامی نیستا.فقط داستانه دیگه.واسه خنده ونمکشه.)
تیفا:هعی اه اه.زک به تنور،اریس خاک به سر،سفی کچلو،کلود یک چشمی،تیفا چیز به رو.
یوفی هم از غصه میزنه سرشو میشکونه.
یوفی از کنار وینسنت رد میشه.
وینسنتnet:یوفی سرشکسته!چرا سر شکسته؟.
یوفی:زک به تنور ،اریس خاک به سر،سفی کچلو،کلود یک چشمی ،تیفا چیز به رو،یوفی سرشکسته.
وینسنت هم از غصه دست خودشو قطع میکنه.
وینسنت از کنار شینرا رد میشه.
شینراnet:وینست یک دستی!چرا یک دستی.
وینسنت:زک به تنور،اریس خاک به سر،سفی کچلو،کلود یک چشمی،
تیفا چیز به رو،یوفی سر شکسته،وینسنت یک دستی.
شینرا هم به این حالت Hooogh دست پیدا میکنه و میمیره.
روحش میاد خواب لایتنینگ.
لایتنینگnet:شینرا مرده!چرا مرده؟
شینرا :زک به تنور،اریس خاک برسر،سفی کچلو،کلود یک چشمی،تیفا چیز به رو ،یوفی سرشکسته،وینسنت یکدستی،شینراهم مرده.
لایتنینگ درجا سکته میزنه وزمانی که داشته خیلی کج و کوله از جلوی ناکتیس رد میشده.
ناکتیس میگهnet:لایتنینگ سکته ای!چرا سکته ای؟
لایتنینگ:زک به تنور،اریس خاک برسر،سفی کچلو،کلود یک چشمی،تیفا چیز به رو،یوفی سرشکسته،وینست یکدستی،شینرا ی مرده،لایتنینگ سکته ای.
در همین اثنا تریلی ناکتیس روزیر میگیره و این یک کلاغ وچل کلاغ به پایان میرسه.نخند...زشته.evil
در کل باید بگم سر کاری بود.خخخخخخخ
2017/01/12 11:11 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
One Piece-5 طرفدار کی هستین در انیمه فاینال فانتزی؟ ☯Demon☯ 22 1,285 2017/03/17 07:31 AM
آخرین ارسال: ((Sephiroth))
  پسرای فاینال فانتزی mariiiiiii 10 337 2017/03/11 02:46 AM
آخرین ارسال: ramin 99
  بررسی کیفیت تصویری فاینال فانتزی از نظر شما Noctis_P 20 908 2017/01/17 04:17 PM
آخرین ارسال: MTA1999
  انتقادات،پیشنهادات و درخواست های شما در بخش فینال فانتزی Noctis 16 2,221 2016/07/24 12:44 PM
آخرین ارسال: ****Sa****
  جملات مختلف فینال فانتزی به زبان ژاپنی. ((Sephiroth)) 6 664 2016/07/17 09:08 PM
آخرین ارسال: Exella



کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

This forum uses Lukasz Tkacz MyBB addons.