زمان کنونی: 2017/04/24, 04:44 PM درود مهمان گرامی! (ورودثبت نام)


زمان کنونی: 2017/04/24, 04:44 PM



ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 5 رأی - میانگین امتیازات: 4.8
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

تاریخچه فاینال فانتزی

نویسنده پیام
زاواره
معاون ارشد نویسندگی



ارسال‌ها: 2,324
تاریخ عضویت: Nov 2012
اعتبار: 412.0
ارسال: #21
RE: تاریخچه فاینال فانتزی
Final Fantasy Dissidia
[تصویر:  18091786_lights-on-la-saga-di-final-fant...tasy-0.jpg]
" نبرد فاینال فانتزی " یک بازی اکشن مبارزه ای است که در سال 2008 توسط Sqaure Enix بر روی کنسول Playstion Portable یا همان PSP تنظیم و منتشر شد .
در این بازی ستیزی بی سابقه بین قهرمانان سری های فاینال فانتزی و نقش منفی های این سری در میگیرد . مثل همه بازی های مبارزه ای هدف در این سری کاهش دادن HP طرف مقابل به 0 است . داستان حول محور دو خدا میچرخد .. Cosmos خدای توازن و هماهنگی و Chaos خدای اختلاف و ناسازگاری .

کاراکتر هایی که در این بازی ایفای نقش میکنند از این قرار اند :

Warrior Of Light از فاینال فانتزی
Firion از فاینال فانتزی 2
Oinion Knight از فاینال فانتزی 3
Cecil از فاینال فانتزی 4
Bartz از فاینال فانتزی 5
Terra از فاینال فانتزی 6
Cloud Strife از فاینال فانتزی 7
Squall LeonHart از فاینال فانتزی 8
Zidane از فاینال فانتزی 9
Tidus از فاینال فانتزی 10
Shantotto از فاینال فانتزی 11
و کاراکتری که اصلا مختص به این سری بوده .. زنی است به اسم Cosmos که خدای هماهنگی است .

از کاراکتر های منفی این سری می توان به Sephiroth از فاینال فانتزی 7 و Jecht از فاینال فانتزی 10 اشاره کرد و همچنین Chaos خدای اختلاف و ناسازگاری که اصلا مربوط به این سری است .
2015/08/28 07:41 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
زاواره
معاون ارشد نویسندگی



ارسال‌ها: 2,324
تاریخ عضویت: Nov 2012
اعتبار: 412.0
ارسال: #22
RE: تاریخچه فاینال فانتزی
Final Fantasy Dissidia 012
[تصویر:  56564_ff_1.jpg]
" نبرد فاینال فانتزی 012 " یک بازی مبارزه ای است که در سال 2011 توسط Sqaure Enix بر روی کنسول PSP تنظیم و منتشر شد . شیوه بازی مثل سری قبل نبرد فاینال فانتزی است اما اندک تغییراتی در آن دیده می شود . از جمله اینکه در این سری نبرد تک به تک کاراکتر ها انجام پذیر است . هر یک از کاراکترها میتوانند نقشه محل مبارزه مورد نظر خود را انتخاب کنند . در این سری " Single Player Mode " هم پیش بینی شده است . هر بازیکن میتواند به صورت گروهی داستان بازی را دنبال کند و حتی او قادر است افراد گروه را نیز خودش انتخاب کند .

Cosmos و Chaos جنگجویان را از دنیاهای مختلف احضار می کنند تا برای آنها بجنگند . علاوه بر کاراکتر های سری قبل .. تمرکز بیشتر داستان روی 6 کاراکتر جدید Lightning , Tifa , Yuna , Vaan , Laguna و Kain است ( اینان در یک گروه باهم هستند ) . این شش کاراکتر از همان ابتدا در بازی حضور دارند . 3 کاراکتر دیگر بعد ها قابل انتخاب می شوند که از جمله آنها میتوان به Aerith از فاینال فانتزی 7 اشاره کرد .
در این سری جنگجویانی از قبیل Terra , Tidus و Cloud که در سری قبل برای Cosmos میجنگیدند اینبار طرف Chaos را میگیرند! و Jecht که برای خدای اختلاف میجنگیده این بار طرف Cosmos را میگیرد! در طی داستان مشخص میشود که چرا این کاراکتر ها تغییر موضع داده اند . . .

Cloud Strife در Dessidia 012 : کلود بعنوان جنگجویی که برای خدای اختلاف و ناسازگاری مبارزه کند , احضار میشود . اگرچه او اصلا به این جنگ اهمیت نمی دهد و در طی چرخه های مختلف مبارزه او این جنگ را بی فایده میداند ..طوری که وقتی سفیروث به تیفا حمله میکند , کلود برای نجات تیفا ( که طرف مقابل مبارزه اوست ) پادرمیانی میکند .
از آن جایی که تیفا کلود را به خاطر نمی آورد , کلود در باره گذشته شان به وی دروغ میگوید چرا که میداند اگر تیفا بفهمد آنها دوست بودند تن به مبارزه نخواهد داد .. کلود بخاطر امنیت تیفا ارزو میکند این جنگ خاتمه یابد او حتی با خدای اختلاف و نا سازگاری یعنی Chaos نیز مبارزه میکند اما به راحتی شکست می خورد . کلود از خدای توازن Cosmos میخواهد که از تیفا محافظت کند.. در این بین خدای توازن صدای کلود را می شنود و در راه بر آوردن خواسته کلود , وی را برای چرخه بعدی بعنوان جنگجوی خودش احضار می نماید .

Tidus در Dessidia 012 : تیداس هم در این سری بعنوان جنگجویی که برای خدای اختلاف و ناسازگاری میجنگد احضار می شود . او هیچ خاطره ای از خانه اش و دوستانش به یاد ندارد .. تنها چیزی که بخاطر می آورد نفرتش نسبت به پدر خود Jecht است که به همین منظور وی میخواهد جکت را پیدا کند و او را شکست دهد .. در این میان Yuna سعی میکند حافظه تیداس را برگرداند و به وی میگوید که او و پدرش جکت اختلافاتشان را حل کرده بودند ..
وقتی امپراطوری به یونا حمله میکند تیداس حمله را برای دفاع از یونا دفع مینماید . در این جنگ جکت جان تیداس را با منتقل کردن قدرتش به وی نجات میدهد و او را دوباره جنگجویی از طرف خدای توازن Cosmos میسازد .
2015/08/28 07:42 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
زاواره
معاون ارشد نویسندگی



ارسال‌ها: 2,324
تاریخ عضویت: Nov 2012
اعتبار: 412.0
ارسال: #23
RE: تاریخچه فاینال فانتزی
" فاینال فانتزی تاریخچه کریستال " بازی ودیویی است که در سال 2003 بر روی کنسول Nintendo Gamecube توسط The Game Designers Studio ساخته و Nintendo آن را منتشر کرد . از این بازی چندین سری وجود دارد و همگی در واقع نسخه هایی فرعی از مجموعه وسیع فاینال فانتزی محسوب می شوند . عناصر جدیدی در این بازی دیده می شود از جمله آن به مبارزات Real-time می توان اشاره کرد .موسیقی این سری با Kumi Tanioka است .
مانند تمام بازی های action role-playing این سری نیز قابل تقسیم به دو بخش است : ماجراجویی و مبارزه .
در سری های تاریخچه کریستال بر خلاف بازی های دیگر فاینال فانتزی که هر کاراکتر فقط قادر به انجام بعضی حرکات و دارای بعضی قابلیت ها بود ( مثلا یا از جادو استفاده می کرد یا قدرت بدنی داشت ) امکان داشتن تمام توانایی ها باهم وجود دارد . فقط بعضی کاراکتر ها در یک نوع توانایی خاص استعداد یا مهارت بیشتری را دارا می باشند .
داستان این بازی در دنیایی بی نام رخ می دهد . جهان را گازی مضر به اسم miasma ( بخار یا بوی بد ) پوشانده است . شهر ها , روستاها و ساکنین با قدرت کریستال ها از تاثیر منفی این گاز در امان می مانند .
نژاد هایی انسان شکل در این سری حضور دارند که از بین آنها می توان به Clavat ها و Yuke ها اشاره کرد .

نگاهی به داستان بازی

داستان از این قرار است که کاروان های کریستال در تمام جهان سفر می کنند تا " صمغ " لازم برای کریستال ها را بیابند . ( این صمغ فقط در درخت های خاصی یافت می شود و به کریستال ها قدرت حفاظت می دهد )
بازیکن کنترل کاروان ها را بر عهده دارد . سفر از روستای کوچک Tipa آغاز می شود . هر چه که داستان پیش می رود و کاروان ها در جست و جوی صمغ سفر می کنند با کاراکتر های جدید آشنا می شوند و در مورد تاریخ دنیا بیشتر اطلاعات بدست می آورند .
2015/08/28 07:42 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
زاواره
معاون ارشد نویسندگی



ارسال‌ها: 2,324
تاریخ عضویت: Nov 2012
اعتبار: 412.0
ارسال: #24
RE: تاریخچه فاینال فانتزی
رزم های فاینال فانتزی " از سری بازی های رزمی این مجموعه محسوب می شود که اولین بار در سال 1997 توسط Square بر روی کنسول Sony Playstion تنظیم و منتشر شد . وقایع این سری در دنیایی به نام Ivalice رخ می دهد که Yasumi Matsuno آن را خلق نموده است .
در سال 2007 بازی از همین سری تحت عنوان Final Fantasy Tactics A2 : Grimoire Of The Rift بر روی کنسول Nintendo DS تنظیم و منتشر گردید . از دیگر بازی های این سری می توان به Final Fantasy Tactics : The War Of The Lions اشاره کرد که در سال 2007 به عنوان یکی از پروژه های Ivalice توسط Square Enix منتشر شد .
یکی از وجوه تفاوت این سری با سایر فاینال فانتزی ها این است که به جای وجود یک صفحه مبارزه عمومی و واحد که در آن آن کاراکتر ها در یک سمت و دشمنان در سمت دیگر قرار می گیرند , در این بازی صفحه ای مربعی شکل وجود دارد . مبارزات هم به صورت نوبتی بین دوطرف صورت می گیرد .

نگاهی به داستان بازی

داستان از آنجایی آغاز می گردد که Ivalice به تازگی از جنگ 50 ساله اش با Ordalia خلاصی یافته است . از یک طرف مرگ شاه Omdoria هرج و مرجی ایجاد کرده است .. پرنسس Ovelia و شاهزاده جوان تر Orinas , هر دو از کاندید های جانشینی برای تاج و تخت هستند . هر طرف به همراه پشتیبانانشان , سعی دارند جایگاه خود را محکم کنند که در این راه حتی دست به خیانت ها یا کشتن سایر وراث می زنند .

[تصویر:  238739d1337934777-58109_008_1-jpg]
2015/08/28 07:43 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
زاواره
معاون ارشد نویسندگی



ارسال‌ها: 2,324
تاریخ عضویت: Nov 2012
اعتبار: 412.0
ارسال: #25
RE: تاریخچه فاینال فانتزی
crisis core
[تصویر:  images?q=tbn:ANd9GcTkDqUWONf-LDPcpiWYWyw...BJiysO_gMQ]



مركز بحران آغاز داستان هاي فاينال فانتزي هفت است اگرچه از نظر انتشار پنجمين مي باشد .
مركز بحران ، داستان آغاز فجايع فاينال فانتزي هفت است . فجايعي كه دنيا را به مرز نابودي و جنون مي كشاند .
آغاز جنون سفيروت
آغاز ديوانگي ها و خودكامگي هاي شينرا
و در نهايت
آغاز ظهور حماسه اي جديد براي زمينيان
حماسه اي از خيانت و جنون ، دفاع از ارزش ها و گايا ، روح زمين.


اين داستان هفت سال پيش از داستان اصلي رخ مي دهد . زمانيكه سفيروت هنوز قهرمان و ناجي دنيا بود و كلود هنوز تلخي از دست دادن دوست را نچشيده بود.

مقدمه :
نزديك به بيست سال قبل از آغاز داستان، شينرا بدن جنوا را مي يابد و تصميم به انجام تحقيقاتي روي آن مي گيرد .شينرا به دو پروفسور اين اجازه را مي دهد كه تحقيقاتشان را براي بوجود آوردن سربازاني قدرتمندتر روي انسانها آزمايش كنند كه در نتيجه ي آن دو پروژه تحقيقاتي بزرگ بوجود مي آيد . پروژه هاي S و G پروژه ي S توسط پروفسور هوجو صورت مي پذيرد كه نتيجه ي آن سفيروت است . پس از تولد سفيروت او را در همان آزمايشگاه بزرگ مي كنند و در نهايت به قهرمان شينرا ، قوي ترين جنگجو ، تبديل مي شود اما هيچ چيز از آداب معاشرت و نحوه ي زندگي در بين انسانها سرش نمي شد به نوعي ماشين كشتار بود .
پروژه ي G توسط پروفسور هولاندر اداره مي شود كه نتيجه ي آن جنسيس به عنوان يك نمونه ي نا موفق و انجيل به عنوان نمونه ي موفق است . البته پس از تولد انجيل به دليل نامعلومي شينرا كار دكتر هولاندر را متوقف مي كند . انجيل به همراه مادرش گيليان به دهكده ي بارونا كه اتفاقا جنسيس را هم پس از نتيجه ي ناموفق آزمايشات به آنجا فرستاده بودند ؛مي رود. آنجا انجيل با جنسيس آشنا مي شود و دوستي عميق آن دو آغاز مي شود . چند سال بعد زمانيكه انجيل ، سفيروت و جنسيس حدود 16 سال داشتند و سفيروت در آن زمان تنها جنگجوي سطح 1 شناخته مي شد ؛انجيل و جنسيس هم به جنگجويان پيوستند و در مدت كوتاهي پله هاي ترقي را پيموده و به سطح 1 رسيدند . البته دوستي سفيروت با آنها از زمانيكه آندو به سطح 2 مي رسند آغاز مي شود و دوستي بسيار عميق است. در طي سالهاي دوستي اين سه نفر بسيار بهم وابسته و نزديك مي شوند . سفيروت كم كم همه چيز را درباره ي مردم بيرون از شينرا از جنسيس و انجيل ياد مي گرفت . انجيل با آن روحيه ي افتخار طلبش قلب تپنده ي شينرا و مشوق جنگجويان بود و همه سعي داشتند مانند او باشند و جنسيس هم كتابي به نام بي دل را مي خواند و آنچنان به آن وابسته بود كه دوستانش را شخصيت هاي آن داستان تصور مي كرد و همين طور بلندپرواز بود .
در طي سالها اين سه دوست پاتوقي براي خود انتخاب كرده بودند كه آن ، اتاق تمريني بود كه مي توانستند منظره ي آن را به دلخواه تغيير دهند و البته منظره ي دلخواهشان همان منظره ي غروب آفتاب در كنار دريا و يك كارخانه ي ساحلي نيمه ويران است.
داستان اصلي از آنجايي شروع مي شود كه اين سه براي دست گرمي تصميم به برگزاري رقابت شمشير زني مي گيرند اما اين رقابت دوستانه كم كم جدي مي شود تا بدانجايي مي رسد كه جنسيس از انجيل مي خواهد كه كنار بايستد و اجازه دهد تا جنسيس به تنهايي با سفيروت مبارزه كند.
جنسيس اعتقاد داشت كه دوران قهرماني سفيروت به سر رسيده بايد قهرمان جديدي جايش رابگيرد كه قهرمان جديد هم بايد خودش باشد (حسودي مفرط) و حرف سفيروت : اگه مي توني شكستم بده بر شعله ي حسادت جنسيس مي افزايد و مبارزه اي سهمگين در مي گيرد كه در نتيجه ي آن سيستم الكتركي اتاق تمرين نابود مي شود و اگر به خاطر دخالت انجيل نبود بيم آن مي رفت ك كل شينرا نابود شود.زمانيكه انجيل با استفاده از شمشير باستر جلوي حمله ي دو نفر را گرفته بود جنسيس سعي مي كند تا با جادو شمشير انجيل را از سر راه بردارد اما در نتيجه ي عملش شمشير مي شكند و به شانه ي خودش فرو مي رود و مبارزه پايان مي يابد. جنسيس درحاليكه درد مي كشيد از جا بر مي خيزد و وانمود مي كند كه زخم مهمي نيست و به سمت آزمايشگاه هولاندر مي رود تا مثل هميشه با تزريق ماكو زخم را تسكين داده و معالجه كند غافل از اينكه همين زخم سرآغاز سلسله رويدادهايي است كه بعدها منجر به مرگ انجيل و جنون سفيروت مي شود.
پس از تزريق ماكو جنسيس انتظار دارد كه زخم سريعا بهبود يابد اما بر خلاف انتظار او اين اتفاق نمي افتد و شانه ي او همانطور دردناك باقي مي ماند . پس از مدتي جنسيس متوجه مي شود كه توانايي جسمي او دارد تحليل مي رود و ديگر نمي تواند به خوبي قبل مبارزه كند به همين ديگر كمتر در تمرينات سه نفريشان شركت مي كرد . همچنين متوجه شد كه به تازگي چند نخ موي سفيد بر سرش روييده كه آن را چندان مهم نمي انگارد اما كم كم كه رشد موهاي سفيد سريع تر شده و بدنش هم حسابي ضعيف (البته از نظر خودش ضعيف) مي شود نزد هولاندر مي رود تا درماني بيايد آنجا در مي يابد كه علت اين سفيدي و ضعف از كجاست . وي دچار بيماري پيري زود رس شده بود در واقع علت اين بيماري سلول هاي جنوايي بود كه هولاندر در گذشته به او تزريق كرده بود . اين سلولها تا الان غير فعال بوده اند ولي با زخمي كه جنسيس از مبارزه با سفيروت برداشت سلولها فعال شده و باعث ايجاد بيماري شده بودند . وقتي جنسيس در مي يابد كه درماني براي بيماري اش در شينرا نيست تصميم به ترك آنجا مي گيرد و هولاندر كه قصد داشت انتقام خود را از شينرا به خاطر متوقف كردن تحقيقاتش بگيرد نيز با جنسيس همراه شد و هر دو با هم به همراه تعدادي جنگجوي سطح 2 و 3 شينرا را ترك مي كنند.
ترك شينرا توسط جنسيس همزمان مي شود با رفتن انجيل و زك به جنگ ووتايي تا زك اولين ماموريت سطح يكي واقعي خود را تحت نظر انجيل انجام بدهد ( تا آن زمان تمام مبارزات سطح يك زك مجازي بوده. ) جنگ ووتايي (wutai) جنگ با مردمي است كه متريا را براي انسان خطرناك مي دانستند و براي نابود كردن آن مدام به راكتورهاي شينرا حمله مي كردند . در حين ماموريت خبر مي رسد كه جنسيس به همراه تعدادي جنگجوي سطح 2 و 3 شينرا را به مقصد نامعلومي ترك كرده است .مدتي بعد از رفتن انجيل ، سفيروت به زك خبر مي دهد كه انجيل هم شينرا را ترك كرده.
زك حرف سفيروت را باور نمي كند . باور نمي كند كه انجيل شينرا را ترك كرده باشد . براي همين همراه با شينگ ، يكي از اعضاي Turks ، به دهكده ي بارونا ، محل تولد انجيل و جنسيس، فرستاده مي شود تا علت ناپديد شدن اين دو را بيابد.
اما چيزي كه در دهكده با آن مواجه مي شود انبوهي از قبرهاست . قبر مردم دهكده . تنها كسي كه زك زنده مي يابد گيليان، مادر انجيل ، است اما وقتي پس از جستجوي كامل دوباره به نزد وي بازمي گردد او را مرده مي يابد در حاليكه جنسيس و انجيل بالاي سر جسدش ايستاده بودند.
در نگاه اول اين فكر به ذهن زك خطور مي كند كه انجيل مادر خود را كشته است و از اين موضوع بسيار عصباني مي شود كه در نتيجه جنسيس بال سياهش را برافراشته و از آنجا مي رود اما در نهايت زك در مي يابد كه مرگ گيليان تقصير انجيل نبوده بلكه گيليان خودش بر اثر احساس گناهي كه نسبت به انجيل داشته اقدام به خود كشي كرده.پس از آن تمام دهكده توسط نيروهاي شينرا بمباران و با خاك يكسان مي شود.
وقتي زك به شينرا باز مي گردد توسط لازاراد فرمانده ي شينرا به سطح يك ارتقاء مي يابد و اين مصادف با حمله ي جنسيس و ارتش اش (جنگجوهايي كه به شكل خود در آورده بود) به شينرا و پيوستن به گروه دكتر هولاندر . زك و سفيروت به مبارزه با او شتافته و خود را به رآكتور بخش 5 ؛ جايي كه نيروهاي جنسيس و هولاندر به هم مي پيوندند، مي رسانند در راه آنها علاوه بر سربازاني كه شبيه جنسيس بودند تعدادي را نيز شبيه انجيل مي يابند و اينكه سفيروت در راه تمام ماجراهايي كه بر جنسيس و انجيل گذشته است را براي زك تعريف مي كند . وقتي به مقصد مي رسند زك تلاش مي كند تا هولاندر را دستگير كند اما انجيل در حاليكه دوبال سفيد بر شانه ي چپش دارد (يكي كوچكتر از ديگري) سر مي رسد و اين اجازه را به زك نمي دهد . زك از مبارزه با استاد سابقش امتناع مي ورزد كه در نتيجه ي آن انجيل او را در مخروبه هاي بخش پنج رها مي كند.
زك در كليساي بخش پنج در بستري از گلها به هوش مي آيد . گلهايي كه آريت گِينزبورگ در آنجا كاشته بود . بر اثر اي ملاقات ، زك و آريت قرار هاي ملاقاتي با هم مي گذارند كه منجر به ايجاد روابط عميقي بين آن دو نفر مي شود كه تا زمان ناپديد شدن زك ادامه مي يابد.
سپس زك دوباره به مقر شينرا بازمي گردد تا حمله اي ديگر از جنسيس را دفع كند در آن شرايط است كه انجيل كه تا آن زمان وضعيت خودش را كاملا مشخص نكرده بود تصميم مي گيرد به زك بپيوندد و به او كمك كند تا ارتش جنسيس را از ميدگار بيرون بياندازند.
بعدا زك به همراه شينگ و يك سرباز پياده به نام كلود به شمال به دهكده ي مودهيم ،جايي كه تصور مي شد مقر جنسيس است ، مي روند و هولاندر را از دست جنسيس خشمگين نجات مي دهند و بعد مقر جنسيس را خراب مي كنند . جنسيس كه تا آن زمان بسيار ضعيف شده بود به مبارزه با زك برمي خيزد اما شكست مي خورد و به عمق دره اي پرت مي شود به همين دليل اعلام مي شود كه جنسيس مرده . سپس هولاندر بار ديگر فرار مي كند در حاليكه زك از پي تعقيب او بر مي آيد.
در نهايت زك هولاندر را به همراه انجيل در خرابه اي در مودهيم مي يابد و هولاندر آنجا هر آنچه كه در آزمايش هايش روي انجيل انجام داده را شرح مي دهد و اينكه انجيل به خاطر سلولهاي جنوا قادر است تا ژنهاي خود را به بدن ديگر موجودات (هم انسان و هم غير انسان) منتقل كند و آنها را شبيه خود كند همچنان كه مي توناد توانايي هاي ديگر موجودات را جذب كند . پس از اين حرف ها انجيل از زك مي خواهد تا او را بكشد اما زك نمي پذيرد و انجيل توانايي هيولاهايي كه آن اطراف بودند را جذب كرده و خود تبديل به هيولايي مي شود كه زك مجبور مي شود او را بكشد. قبل از مرگ انجيل شمشير باسترش را به زك مي دهد و از او مي خواهد تا از شرافتش دفاع كند .
دكتر هولاندر نيز دستگير مي شود و به اين ترتيب به نظر مي رسد كه جنگ پايان يافته باشد. زك جاي انجيل را در شينرا به عنوان روحيه دهنده و قلب تپنده پر مي كند و به خاطر تلاش زيادي كه در طي جنگ با جنسيس انجام داده بود . شينرا او را براي چند روز به مرخصي در در بندر كوستادل مي فرستد . آنجا زمانيكه زك كنار ساحل در حال استراحت بود چنديد كپي از جنسيس از آب خارج شده و به او حمله مي كنند كه اين حمله خبر از زنده بودن جنسيس مي دهد . زك كپي ها را شكست مي دهد و بلافاصله به جونون ، شهري كه هوللاندر به آن تبعيد شده بود ، فرستاده مي شود تا جلوي حملات جنسيس را كه براي آزاد كرده هولاندر آمده بود بگيرد اما موفق نمي شود زيرا جنسيس و ارتش اش طبق نقشه ي زيركانه اي كه لازارد كشيده بود حمله كرده بودند .(لازارد فرمانده ي جمگجويان به شينرا خيانت كرد و به جنسيس كمك).
پس از خيانت لازارد سفيروت فرماندهي را به عهده مي گيرد و با توجه به اينكه ظاهرا هدف جنسيس راكتورهاي ماكو در سرارسر كره ي زمين بود تصميم مي گيرد تا به همراه زك به يكي از اين راكتورها در نيبلهيم برود . آنجا تعداد زيادي هيولاي عجيب و غريب را مي يابند كه تحت تاثير آزمايشات هوجو و هولاندر به آن شكل در آمده بودند .
آنجا با جنسيس مواجه مي شوند و جنسيس راز تولد سفيروت را افشا مي كند و سفيروت را واردار مي كندتا به اعماق راكتور برود و جنوا رابيابد.(علاوه بر گفته هاي جنسيس سفيروت نوشته هاي دانشمندي كه جنوا راپيدا كرده را نيز مي خواند و حسابي ملتفط مي شود)
آنجا پس از ملاقات با جنوا و تاثيرات مخرب جنوا بر سفيروت (جنوا با اينكه خواب به نظر ميرسد اما مي تواند ارتباط ذهني برقرار كند) به مرز جنون مي رسد و از سر ديوانگي نيبلهيم را با خاك يكسان و تقريبا نصف جمعيت آنجا را مي كشد. زك سفيروت را تا اعماق راكتور تعقيب مي كند . آنجا سفيروت تلاش مي كند تا مادرش(جنوا) را آزاد كند اما زك تلاش مي كند تا مانع شود اما از سفيروت شكسن مي خورد . در همين حال كلود از راه مي رسد . كلود به خاطر مرگ مادرش و زخمي شدن تيفا هنگام ديوانگي سفيروت بسيار عصباني بود با استفاده از قدرتي ناشناخته سفيروت را شكست داده و او و سر جنوا را به درون جريان زندگي مي اندازد و خودش كه حسابي زخمي و خسته بود بيهوش مي شود.
پروفسور هوجو ،كسي كه باعث به وجود آمدن سفيروت شده بود، برن كلود و زك را به آزمايشگاهش مي برد تا آزمايشات جديدي را رويشان امتحان كند . آنجا هوجو سلولهاي سفيروت را به بدن زك و كلود تزريق مي كند تا ببيند آيا تئوري يگانه سازي آش به نتيجه مي رسد يا نه . به خاطر اين تزريق زك و كلود به مدت چهار سال به خواب مي روند سرانجام زك از خواب بيدار مي شود و به خاطر قدرتهاي جنگجوييش موفق مي شود تا خودش و كلود را به سختي از نيبلهيم نوسازي شده نجات دهد .
همانطور كه زك و كلود به همراه هم سفر مي كردند به جنسيس و كپي هايش بر مي خورند . از آنجايي كه زك و كلود سلولهاي سفيروت را داشتند و جنسيس هم بر اين باور بود كه تنها راه درمان بيماري اش سلولهاي سفيروت است جنسيس به آنها حمله مي كند تا آنها را بگيرد.
پس از آن يكي از كپي هاي جنسيس كه مانند او از بيماري رنج مي برد كمي از موهاي زك را مي خورد اما به يك هيولا تبديل مي شود كه زك شكست مي دهد . سپس زك تصميم مي گيرد به گانگاگا ، دهكده ي محل تولدش، برود تا با پدر ومادرش ديدار كند اما كاسيني ، يكي از turks به او هشدار مي دهد كه رفتن به آنجا خطرناك است و وي را از رفتن به آنجا باز ميدارد .
زك دوباره تصميم مي گيرد هولاندر را دستگير كند و اين بار هولاندر به جاي فرار به مقابله مي پردازد اما شكست مي خورد .
پس از سالها مبارزه زك پي به محل اختفاي جنسيس مي برد . با توجه به اينكه جنسيس هميشه يك سيب بانورايي در دست دارد زك به اين نتيجه مي رسد كه جنسيس در بانوراست . پس به بانورا مي رود در راه او با يكي از كپي هاي بازمانده ي انجيل مواجه مي شود و او را شكست مي دهد و بدن نيمه جانش را در بانورا رها مي كند وبه زيرزمين هاي دهكده اي كه زماني بانورا بود مي رود و جنسيس را درحاليكه بيماريش بهبود يافته بود مي يابد و با او مبارزه مي كند و او را شكست مي دهد سپس بدن نيمه جان جنسيس را به سطح زمين مي آورد و در كنار بدن نيمه جان كپي انجيل مي گذارد .
پس از آن انجيل مي ايستد و بدن هاي نيمه جان مي نگرد و مي بيند كه كپي انجيل پس از مردن ناپديد شد اما نامه اي به جا ماند . زك نامه را باز مي كند و در ميابد كه آن نامه آخرين نامه ي آريت به اوست و اينكه چهار سال را در خواب گذرانده . تصميم مي گيرد به ميدگار بازگردد و به آريت بگويد كه هنوز زنده است. زك به سمت ميدگار به راه مي افتد . پس از از رفتن او دو نفر با نام هاي نرو و ويس كه بعدا روساي مركز تحقيقات زيرزميني شينرا شدند ؛ درحاليكه لباس جنگجوهاي سطح 1 را پوشيده بودند بدن جنسيس را با خود مي برند .
قبل از اينكه زك بتواند به ميدگار برسد ارتشي كوچك از جنگجويان شينرا جلوي او را مي گيرند . زك دل به دريا مي زند و با آنها مبارزه مي كند اما با وجود برتري زك به دليل شمار زياد سربازان در نهايت زك شكست مي خورد . در آخرين لحظات به آسمان نگاه مي كند . كلود سر ميرسد و دوستش را در حال مرگ مي بيند . زك شمشير باسترش را كه از انجيل گرفته بود به كلود مي دهد و از او مي خواهد تا افسانه ي زنده اش باشد و در نهايت مي ميرد.
مرگ زك به همراه سختي هايي كه به خاطر آزمايشات هوجو تحمل كرده بود باعث مي شود تا كلود دچار اختلالات رواني شود و قسمتي از خاطرات گذشته اش را فراموش كرده و به شخصيتي جديد ،تركيب يافته از شخصيت زك و غرور و خودخواهي سربازان شينرا ، تبديل شود.
در همين حال جنسيس كه به درون جريان زندگي افتاده بود با الهه مينروا ملاقات مي كند و از او مي خواهد تا اجازه دهد به دنيا برگردد و شرافت ذشته اش به عنوان يك جنگجو را بازيابد . مينروا كه اصرار او را مي بيند جنسيس را به زندگي باز مي گرداند اما ضعيف تر از گذشته . وقتي جنسيس بر مي گردد نرو و ويس از او مي خواهند تا به آنها در انقلابي عليه شينرا بپيوندد اما جنسيس نمي پذيرد و خود را در زيرزمين هاي ميدگار طلسم مي كند تا اگر روزي دنيا به او احتياج داشت دوباره بازگردد.
2015/08/28 07:45 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Ehsan khof
تازه وارد

*


ارسال‌ها: 31
تاریخ عضویت: Nov 2015
اعتبار: 0.0
ارسال: #26
RE: تاریخچه فاینال فانتزی
من كه بازيشو زياد خوشم نمياد 
ميشه بهم از اول تا اخر اسم انيمه هاشو به ترتيب بگي دالنود كنم گيج شدم 
ممنون
2015/11/29 12:29 AM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
♡MIKA♡
Uchiha Sasuke



ارسال‌ها: 1,548
تاریخ عضویت: Jun 2016
اعتبار: 152.0
ارسال: #27
RE: تاریخچه فاینال فانتزی
خیلی جالب بودن
میتونی به منم چند تا قشنگ شو معرفی کنی!؟
من فقط نجات کودکان رو دیدم!!!
2016/10/22 10:52 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  سوالات شما در مورد انیمه ی فاینال فانتزی7 Kadaj 567 116,950 2017/01/21 07:29 PM
آخرین ارسال: ((Sephiroth))
  اخبار جدید و داغ بازی فاینال فانتزی XV Roya 23 2,252 2016/12/27 03:23 PM
آخرین ارسال: اقای تومز
  فاینال فانتزی{ارواح درون} زاواره 21 4,730 2016/10/23 10:20 PM
آخرین ارسال: mavi
  داستان فاینال فانتزی 7 و مشتقات آن Rufus Shinra 15 11,345 2016/10/15 01:26 PM
آخرین ارسال: mavi
  دوبله فارسی ‌فينال فانتزی رويای‌ نهايی نجات كودكان farshad 50 19,899 2016/08/22 07:32 PM
آخرین ارسال: yasssss0111



کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

This forum uses Lukasz Tkacz MyBB addons.